سلام دوستان
من از چندی پیش تصمیم داشتم که روز 30.تیر همه ی مشخّصات رو بگم البته چند نفری میدونند
( سری اول )
آخه امروز وز تولد منه
خب بریم سر اصل مطلب
وقایع مهم زندگی بیل گیتس
1955:بیل گیتس از پدر وکیل و مادری معلم در سیاتل متولد میشود و در همان جا همراه دو خواهرش بزرگ شد .
1968: گیتس علاقه اش به نرم افزار را کشف می کند و در سن 13 سالگی شروع به برنامه نویسی برای کا مپیوتر ها می کند.
1973: گیتس به دانشگاه وارد میشود و در آنجا با استیو بالمر مدیر عامل کنونی مایکروسافت آشنا میشود . در هاروارد نسخه ای
از زبان برنامه نویسی بیسیک را برای اولین مینی کامپیوتر توسعه می دهد.
1957:در همان دوران تحصیل با دوست کودکی اش پل الن شرکت مایکروسافت را تاسیس میکند و برای کامپیوتر های شخصی نرم افزار مینویسد
1976:هاروارد را ترک میکند تا همهی انرژی اش را در مایکروسافت بگذراند . او هیچ وقت درسش را تمام نکرد و مدرک نگرفت.
1986: سهام مایکروسافت را در موقعیتی در خشان در بورس عرضه میکند.
1994:با مدیر عامل سابق مایکروسافت ملیندا فرنج از دواج میکند.گیتس از میلیندا سه فرزند دارد.

1995:دید گاهش در باره ی آینده شکل گرفت حول
اینترنت را در کتاب ROAD AHEAD بیان
میکند .اين كتاب هفت سال در رتبه ي يك فهرست بر
فروش هاي روؤنامه نيويورك تايمز باقي مي ماند
.1995:بعد از تشخيص ضرورت اجتناب نا پذیر اینترنت
در یاد داد شتی با عنوان- موج کشنده ی ا نترنت –
گیتس برنامه ای را برای تغییر و تحولات در
مایکروسافت برای رویا رویی با این فناوری جدید
طرحریزی می کند.
2000: از مدیر عاملی کنار میکشد و استیو بالمر جایگزین او میشود .
2000: گیتس و همسرش بنیاد خیریه بیل و ملیندا گیتس را تاسیس می کنند با سرمایه فعلی 29میلیار دلار.
15 ژوئن 2006:گیتس اعلام میکند از جولای 2008 کار تمام وقت در مایکروسافت را کنار میگذارد
منبع : کیلیک
اون هم از یجایی نوشته
چه بانمکه
![]()
ببخشید امروز مطلب درست و حسابی نداشتم
انشا الله فردا یک کلیپ برای روز مادر میسازم
![]()
راستی میدونستید با وویندوز مدیا پلیر هم میشه از فیلم عکس گرفت
کافیه کلید های ctrl+i را فشار دهید
کیبورد

سلام
نقد و خلاصه ی عصر یخی (ice age2 )

اگه فیلم اول عصر یخی رو دیده باشید حتما آن سنجاب رو به خاطر می آورید که به دنبال فندق خود است. در این فیلم
دوباره سنجاب در جست و جوی فندق خود میگردد و داستان بانمک خود را دنبال میکند و به فیلم مزه ی خاصی
میدهد
سیم که وضع بهتری دارد و برای خود یک مهد کودک یخی درست کرده است .مانی هم خود را در عرصه ی انقراض میبیند
یخ ها در حال ذوب هستند و به زودی دهکده ی حیوانات زیر آب میرود .به همین منظور حیوانات با راهنمایی کرکس به سمت دیگری که یک تنه ی درخت وجود دارد میروند. در طول این مسیر مانی که در حال نا امیدی است ما موت دیگری به نام الی را پیدا میکند و به همین علت از منقرض نششدن نسل خود خوشحال میشود.
ولی داستان به همین راحتی به اتمام نمیرسد این ماموت خود را یک موش میداند وبا دو موش دیگر زندگی میکند
و وقتی مانی را میبیند به او می گویید که تو آخرین ماموت هستی بدون آنکه بداند خود هم یک ماموت است
در این مسیر آنها با یک دیگر بهتر آشنا میشوند و...
این فیلم که به کارگردانی corols saldanha
ساخته شده و ساخت 2005 میباشد این فیلم با
گرافیک زیبایی ساخته شده که حتی افرادی به
غیر از کودکان را وادار به نگاه کردن. حدا اقل یک بار
میکند.این فیلم همراه با دوبله ی زیبا و با نمک
وجود دارد که همراه با لحظه های شاد خاطره ی
شیرینی بر بیننده میگزارد.


آقایه یه بنده خدا اگه اومدی بدون من به شما نظر دادم ولی نشد
من در سایت پرشین گیگ عضوم اگه تونستم برای هر کی که بخواد میفرستم
اگه تونستم حتما میگم
این هم نشانی پرشین گیگ من پرشین گیگ
![]()
واین هم چند تا عکس حتما ببینید
در حاشییه کنکور
سلام
فردا جمعه است و روز امام زمان
خدایا ما رو چشم انتظار نگذار
بر قامت مهدی(عج) و ظهور ایشان صلوات
ممنونم
راستی برنامه ی google erth رو دانلود کردید بابا عجب چیزیه
محل دانلود اینجا با این برنامه میشه همه جای دنیارو مشاهده کرد
حتما دانلود کنید

اولی دوم سومی چهارمی پنجمی آخری
گفت:کاشکی خفته بود.که خفته را بجنبانی بیدار شود .دلهای شما مرده است که ه چه بجنبانی بیدار نمیشود
تذکره الا والباء-باب حسن بصری
سلام
نقد فیلم آتش بس
حتما تبلیغاتی از فیلم آتش بس را به خاطر می آورید که دو تا زن شوهر با یک دیگر در حال دعوا هستند
یا اگر این فیلم را دیده باشید کودک 5ساله را که اتیلا پسیانی از آن نام میبرد به یاد خواهید داشت
این فیلم بر خلاف آنکه بیشتر ما آن را فیلم طنز (با توجه به تبلیغات) آن تلقی می کنیم یک فیلمی بسیار آموزنده است.
داستان از جایی آغاز میشود که یوسف یوسف پور(گلزار) دنبال زن خود میگردد این خانم یعنی سایه نیازی(افشار) به طور اشتباه ی وارد اتاق روان پزشک میشود
در داخل این مطب علاوه بر قسمت های طنز که رخ میدهد مهم ترین قسمت داستان شکل میگیرد به گونه ای که خانم نیازی با روان پزشک ماهر ی آشنا میشود که باعث بهبود زندگی او و همسر او میشود
او زندگی خود را برای او تعریف می کند که چگونه با همسرش آشنا شده است. همسر او فردی است به ظاهر غیرتی که اجازه ی هر کاری را به همسر خود نمیدهد ولی گویا قبل از ازدواج این دو نفر به یک دیگر علاقه دارند به طوری که آقای یوسف پور همیشه خود را وارد پروژه هایی که خانم نیازی مسئول آن است وارد میکند
در این فیلم شخصیت کودکانه ی این افراد را نشان میدهد که در کودکی به طور درست اجتماعی
نشده اند و حالا می خواهند نیاز های خود را بر طرف سازند البته به شیوه ی غلط که نتیجه ی آن چیزی جز دعوا نیست
این فیلم جزء فیلم هایی بود که همه ی بازیگران توانستند به خوبی ایفای نقش کنند .
اگر این این فیلم را ندیده اید حتما ببینید.ارزشش رو داره
تهیه و تنظیم :علی و صفورا
---------------
نويسنده و كارگردان: تهمينه ميلاني
بازيگران: محمدرضا گلزار، مهناز افشار، شهاب حسيني، نيلوفر خوش خلق، كيكاووس ياكيده، احمد مهران فر، نرسي گرگيا، محبوبه بيات
تهيه كننده: محمد نيك بين
مدير فيلمبرداري: عليرضا زرين دست
تدوين: مهرداد خوشبخت
موسيقي: ناصر چشم آذر
صدابردار، صداگذاري و تركيب صداها: اسحاق خانزادي
چهره پردازي: جلال الدين معيريان
عكس: علي نيك رفتار
سال ساخت: 1384
◄نگاهي به فيلم جديد تهمينه ميلاني
فيلم آتش بس تازه ترين ساخته تهمينه ميلاني واجد يک خصيصه است که مدتهاست در سينماي ايران ناديده گرفته شده و آن توجه به مردمي است که در اين وانفساي ريزش مخاطب ؛ بايد آنها را نگه داشت و برايشان فيلم ساخت و بسيار واضح و مبرهن است که چنين ديدگاهي بسادگي هر چه تمامتر از سوي طيفي از سينمايي نويسان نه تنها ناديده گرفته مي شود؛ بلکه حتي مورد عتاب نيز قرار مي گيرد. فکر مي کنم اعلام اين موضوع نيز ضرورت داشته باشد که هيچگاه از نوشتن يادداشت سينمايي ، نويسنده هرگز(به تاکيد) عقد اخوت با هيچ فيلمسازي نبسته است.
اين امکان همواره موجود هست که فيلم بعدي يک فيلمساز کيلومتر با فيلم قبلي اش فاصله داشته باشد. ملاک هر نوشتار زبان حال است و به آن فيلمي مربوط مي شود که به نمايش درآمده است . شايد در اين مجال لازم نباشد که به داستان فيلم پرداخته شود. داستان آن را کم و بيش همه مي دانيم آنچه در واقع بهانه نوشتن اين يادداشت را فراهم کرده ، اين است که ببينيم آتش بس، چه مولفه هايي دارد که باعث مي شود آن را فيلمي براي مخاطب ارزيابي کنيم .
آتش بس بي هيچ شائبه اي داستانش را روايت مي کند. منظورم از شائبه اين است که فيلمنامه نويس يک داستان سر راست را روايت کرده است . يک مرد و يک زن که بيش از هر چيز ديگري ، لجاجت با يکديگر را هدف زندگي شان مي دانند. هر کدام نيز دلايل (ناقص و بي پشتوانه ) خويش را دارند. بسياري از فيلمهايي که متعلق به بدنه سينماي ايران هستند، مايل نيستند داستانشان را به گونه اي تعريف کنند که تماشاگر بتواند از آن فيلم ببرد.
فيلم براي خودش پرده جريان دارد و تماشاگري که آمده يکي دوساعت از واقعيت بيرون کنده شود، همچنان خودش را دربان آن واقعيت احساس مي کند؛ بنابراين در برخي موارد فيلم هيچ ربطي به مخاطب ندارد فيلم تمام مي شود هم در سالن هم در ذهن مخاطب ، فيلم نمي فروشد، تهيه کننده و کارگردان ناراضي اند.
کسي هم به اين مساله فکر نمي کند که چرا فيلم پر فروش نبوده است . معادله هاي بي پاياني طرح ميشود و بحثهاي طولاني در مي گيرد که چرا فيلم نفروخته است. دست آخر کمتر به اين نتيجه مي رسيم که در سينماي روايي ، آنچه بيش از هر چيز ديگري اهميت دارد، داستان است. شايد براي همين است که نقد تماتيک بيش از نقد فرماليستي يا نئوفرماليستي مي تواند راهگشا باشد. فيلم آتش بس به گونه اي با مخاطبش روبه رو مي شود که براي لحظه اي او را رها نمي کند.
ريتم انسان ، شتابي که در رفتارهاي ديوانه وار اين زوج وجود دارد و جذابيت وجود لج و لجبازي در رفتارهاي خانوادگي!دست به دست هم مي دهند و مخاطب کمتر مي تواند فرصت کند که داستان فيلم را رها کند . فيلم حواس تماشاگر را به طور کامل طلب مي کند.
مساله اي که در برخي نوشته ها درباره آتش بس ديديم، حضور روانکاو و مساله کودک درون است. برخي اين تصور را داشتند که فيلم در واقع به ورطه شعار افتاده است،اما اين طور نيست در برخي موارد که کودک درون فرد نخواهد با واقعيت کنار بيايد، لجبازي مي کند. هرچه باشد او کودک است.
کارش لج کردن است . بايد هم دوست نداشته باشد که يک عنصر بيروني (تئوري خانم نويسنده کتاب شفاي کودک درون) بيايد و از او بخواهد که درونش را کالبد شکافي کند. اصلاً مايل نيستم که اين بحث را باز کنم که اگر در نقدهايي که خوانده ايد، احساس کرديد نويسنده با فيلم مخالف است؛ پس او با کودک درون خودش مخالف است. نه، اما دستکم مي توان تصور کرد که مقاومتي طبيعي است و نمي تواند باور کند که به همين سادگي مي شود تعادل و آرامش را لمس کرد.
فيلم آتش بس اصلاً فيلمي نيست که تخيلات شخصي ما را هدف قرار دهد يعني نمي خواهد تماشاگرش را به مبارزه بطلبد. فيلم اصلاً به مخاطب نمي گويد که چيزي درونش هست که بايد تغيير کند. فيلم در واقع به شکلي بسيار غير مستقيم از اشعار کودک درون تک تک مخاطبان سخن مي گويد.
بنابراين به راحتي مي توان مشاهده کرد که مخاطب پيام فيلم را (دستکم) گوش مي کند و حتي به آن فکر هم مي کند و از اين منظر آتش بس فيلمي قابل تامل است چون نه کارگرداني فيلم و نه مضمون فيلم هيچکدام نمي خواهند از موضع بالا با مخاطب حرف بزنند بلکه چشم در چشم بيننده با او گفتگو مي کنند.
آتش بس به مخاطب شليک نمي کند. مخاطب هم به آتش بس شليک نکند، بهتر است .