سلام این هم لوگوی ما خوشکله
کدش رو هم میگم!
سلام مبعث پیامبر اعظم بر شما مبارک
نگاهی بر فیلم چند میگیری گریه کنی
سلام دوستان شهر ما تازه فیلم چند میگیری گریه کنی رو آورده من هم فوری رفتم و دیدم فیلم خیلی قشنگیه پیشنهاد میکنم اگه ندید برید ببینید عرضش دیدنش رو داره
سینمای خودمون
خب باز هم تبلیغاتی که تلوزیون از فیلم نشان میدهد خیلی با آن چزی که ما در فیلم میبینیم فرق میکند من که خودم فکرمیکردم فیلمی با سروژه تمام طنزاست.
فیلم چندمیگیری گریه کنی آخرین فیلم منوچهر نوذری است. مضوع آن داستان مردی است به نام رضا شایسته که از خارج به وطن خود آمده تا در همان جا که به دنیا آمده از دنیا برود.به نظر او اگر کسی در کشوری دیگر بمیرد مثل این است که در تخت خواب دیگری خوابیده برای همین به ایران می آید.
آقای اشک بوس صاحب شرکتی است که از مردم پول میگیرد تا در عزا داری آنها شرکت کند .و برای آنها نماز و گریه و خود زنی و... میکنند . جالب این جاست که آقای لولایی (اشک بوس) به کار خود افتخار میکند و میگویید :(کار ما از بازیگری هم سخت تر است چون بازیگر یک لحضه گریه میکند و یک لحظه دیگر نه غلام میشه خشایار )
این ماجرا هم چنان ادامه دارد تااین که این آقا رضا شایسته میخواهد برای او هم مراسم بگیرند البته یک بار قبل ازمرگ او و گرفتن فیلم تا خودش اطمینان کامل را از برگذاری درست داشته باشد .
در کنار این ماجرا ها ماجرای پسری(شهرام حقیقت دوست) و عشق آذری است با دختر به نام ایران (ببخشید اسمش رو یادم نیست) که این دختر در شرکت آقای اشک بوس کار میکند. این دختر مادر مریض ی دارد که نگران اوست که چرا همیشه چشم هایش قرمز و لباس مشکی می پوشد.
فرامرز عرب نیا هم مردی است که همسراو باردار است و هر وقت که او را میبیند حالش به هم میخورد!!!!
در این فیلم بازیگر های زیادی باز کرده اند که میتون از آنها سه تن از بازیگران سریال برره (دکتر جکور, جمشید و شاگرد قهوه خانه برره که با یک بهانه ی کوچک شروع به گریه کردن میکند و دلیلی برای خندیدن در این دنیا نمیداند)
در این فیلم ما تکمیل دیالوگ ها مختلف را توسط بازیگزان را میبینیم نشان دهنده ی تکامل شخصیتی این افراد را نشان میدهد.
راستیی ببخشید اگه جواب نظر هاتون رو ندادم سعی میکنم تا فردا بدم
ممنونم
یامهدی(عج)
سلام بر همه این لینک که مشاهده منیکنید کار گروهی من و آقا فرزاد هستش تو این وبلاگ قصد داریم شما رو با سایت های مختلف ایرانی آشنا کنیم . اگه شما هم خواستید میتونید ما رو تو این کار کمک کنید.
راستی میخوام اگه خدا بخواد تو پست بعدی یک کم از چند میگیری گریه کنی واستون بگم
یا مهدی(عج)
من فیلم بچه های جاسوس ۱ روندیدم ولی میشه از فیلم سر در آورد
مجرای فیلم از این قرار است که زمان گذشته و مدام تکنولوژی در حال پیش رفت است و جنگ و جدال بین مامورین (بچه های جاسوس)بر سر این است که کدام جدید ترین فن آوری را دارند
همه چیز پیشرفت کرده مثلا ما در قسمت اول فیلم شهر بازی را میبینم که چیز های باور نکردنی در آن وجود دارد .آخرین و هیجان انگیز ترین آن رباتی است که دارایه سه دست و در هر دست یک توپ که افراد در آن مینشینند وبعد...
این ربات شروع به چرخیدن و پرتاب توپ به هوا و آن ها را میگرفت
جالبه نه!
داستان این فیلم سر دستگاهی خاص است که همه ی وسایل الکتریکی را از کار میاندازد و شناسایی یک منطقه را غیر ممکن میکند این دستگاه توسط یک عده ناشناس ربوده میشود واین بچه های جاسوس خودشان را وارد این ماجرا میکنند
این فیلم که بیشتر صحنه هایش پویا نمایی شده و بازیگران. بیشتر فیلم را در محیطی بسته بازی کرده اند .توانسته نتیجه ی مطلوبی بدهدوتماشا گر را تا پایان فیلم سر جای خود نگه دارد.
در این فیلم میزان وابستگی انسان را به ماشین ها و فناوری نشان میدهد مثلا زمانی که دشمنان برای به دست آوردن این قطعه مهم وارد مبارزه میشوند فقط کودکانند که با استفاده از وسایل و تجهیزات پیش رفته با آنها مقابله میکنند.یا ما در آخر فیلم پدر این دو خواهر و برادر را میبینم که اصلا دعوا کردن و جنگ بدون ابزار را بلد نیست.
این فیلم جای زیادی برای گفتن ندارد وفقط میتوانیید آن را ببینید و از آن لذت ببرید البته سری سوم این فیلم هم در ساخته شده که یک فیلم سه بعدی میباشد البته با عینک مخصوص.
یا مهدی(عج)
اون بالا نوشتم جودانه ساز اگه هری پاتر خونده باشید فکر کنم منظورم رو فهمیدید این وبلاگ میتونه یکی از جاودانه ساز های من باشه چون هرفهای من رو تو خودش و افکارم رو زنده نگه میداره حالا برم دنبال جودانه ساز های بعد...
از سینمای خودمون
الان یاد بگیر چون فراموش میکنی
سلام
یک لحضه فکر کنید که اگه زندگیتون فقط یک روزی باشه چی کار میکنید البته منظورم هر روزتون از اول شروع بشه هر روز که چشم باز میکنید روز گذشته رو فراموش میکنید و فکر میکنید که ۳۱ تیره و روز تولد پدرتون با اینکه یک سالی از این ماجرا میگذره
فیلم چپ دست زندگی دختری رو نشان میدهد که حافظه کوتاه مدت خود را از دست داده است. این دختر به نام سارا زندی دختر هست که که در مسابقات ماشین سواری دچار حادثه ای شده و مغز دارای اختلالاتی شده و تنها روز های قبل از این حادثه را بیاد میاورد مشکل این جاست که او هر روز را روز تولد پدرش میداند و هر روز یک همان کادو همان کار های همیشگی و فیلم کما...
مادر سارا یک سالی است که از شوهرش جدا شده ولی به خاطر او مجبور است هر شب به خانه شوهر قبلی خود برود و در چشن شرکت کند. این دختر هر روز در کافی شاپ عمه اش میرود و کتاب می خواند شوهرش هم از او تالاق گرفته و او هنوز از این ماجرا خبر ندارد خانوادهاش هم تعداد زیادی روزنامه با تاریخ قلابی و برنامه های تلوزیونی آماده گذاشته اند که مبادا این دختر متوجه شود پدرش میترسد اگر باخبر شود این دختر خود را بکشد برای همین هیچ کاری را از پیش نمیبرند این داستان هر روز تکرار میشو تا اینکه پسر به نام سامی راد(حمید گودرزی)با این دختر آشنا میشود و تصمیم میگیر که زندگیش را تغییر دهد هر روز به سراغش میرود و میخواهد علاقه ی خود را به او ثابت کند ولی هر روز او را فراموش میکند تا اینکه سامی...
ابته فکر نکنید این فیلم پر از قصه و درد و...این جور چیز هاست نه این فیلم خنده دار و نیمه کمدی است که شمارا از نشستن به پایه این فیلم خسته نمیکند و از دیدنش پشیمان نمیشوید
این هم چند تا عکس که خودم از فیلم گرفتم

سلام دوستان امروز مطلب جالب و به درد بخوری نداشتم فقط این رو بگم که معلم کامپیوتر ما فرمودند از این به بعد از ساعت هشت صبح تا یازده میمونیم![]()
![]()
خب قبلا ساعت نه و نیم تموم میشدیم معلممون که دید و هم تو عملی و هم تو کپی وضعیتمون خرابه
من که تو امتحان عملی ۶۵ گرفتم![]()
اون هم به خاطر یک چند تا اشکال که ... اکسل رو هم دو سه جلسه غایب بودم و اون هم...
حالا هم نه فیلم دیدم که بخوام نقد کنم تاتئر هم که بلیتش رو گیر نیاوردیم داستان رو هم که ...
البته یکیش هست که چند روزیه افتاده تو فکرم و جا خوش کرده به نظرم جالبه ولی میخوا داستانم رو خیلی طولانی بنویسم مثلا دو یا سه جلد مضوعش هم علمی تخیلی
اکثر روز ها هم میشنم و ماتریکس رو نگاه میکنم و هر بار یک چیز تازه میفهمم مثلا:فهمدید چرا اسمیت از بین رفت چون اوراکل(پیشگو) این طور خواست اون به نئو گفته بود که کار من هم مثل تو م نامعادله کردنه ولی بعد میبینم که دستش رو داراز میکنه که اسمیت اون رو از خودش کنه بعد هم میبینم که اسمیت اول میترسه که میشه ازاون قسمت یگ گم فهمید فقط من نمیدونم چرا اسمیتی که با نئو می جنگه همون اوراکله یعنی خودش خواسته بود؟
ولش کنید انگار تب ماتریکس گرفتم![]()
![]()
سوال
(به پیشوای عاشقان شهید:ابا عبدالله الحسین)
در آن روز تاریک
زمانی که در چاله ای عشق را سر بریددم
برای همیشه دلم را
به شمشیر و سر نیزه و سنگ از هم دریرند.
نمیدنم اما
اگر من عزادارم عشقم
چراابرهای شبانه صداشان گرفتست؟!
اگر تا ابد
باد پاییز در قلب من مکشد هو
چرا رنگ از روی خورشید رفته؟!
چه تاریک و تنهایم ای عشق!
عبد المجید نجفی
سروش نوجوان شماره۲۲۱
![]()
یا مهدی(عج)
اين هم خاطرات اعتکاف امسال من
دوشنبه قرار بود شب بريم خونه پدر بزرگم آخه فردا روز پدر بود و عمو هام هم اونجا بودند صادق پسر عموم هم با خودش سيدي جنگ اساطير رو آورده بود که شايد اون شب با کامپيوتر عمم بازي کنيم که خب من هم گفتم از باجناق فاميل در نمياد از ژيان ماشين و از کامپيوتر (ز..)هم بازي در نمياد بعد از اين که سريال نرگس تموم شد همه پاشوديم بعد از اين که خونه رفتيم شب ساعت دوازده و نيم از خونه رفتيم بيرون من هم قرار بود با خودم کاغذ و خودکار بردارم تا اونجا هم یک کم بنویسم ولی ...متاسفانه یادم رفتم شب بود پدر و مادر و من سوار ماشین شدیم و رفتیم طرف مصلا دم در نگهبان وایستاده بود و هر کی کارت داشت رو راه میداد تو کارت من رو هم که دید گفت برو. یک حس خوبی به من دست داد شب بود ونور افکن ها رو مناره ها و گنبد مصلا یک زیبای دیگه بخشیده بود.از در که وارد شدم دنبال یک آشنا میگشتم تازه وارد شده بودم که محمد دوستم که تو مسجد باهم آشنا شده بودیم رو دیدم گفت که بیا همینجا جا هست من هم ساکم رو گذاشتم کمتر از یک دقیقیه نگذشته بود که حسین هم کلاسم رو دیدم میدونستم اون ها هم میان اعتکاف ولی وقتی که زنگ میزدم بر نمیداشتند غافل از این که خونشون رو عوض کردند.یک سلام و اهوال پرسی اون هم من رو کشید طرف خودش و رفتم پیش اون ها نشتم بعد محسن امیری و امیر دای و رضا یکه امسال میره پیش دانشگاهی رو دیدم
حرفامون داشت گرم میشد دم در مصلا به هر کی یک مجله به نام خیمه رو میدادند که یک دو صفکه با عنوان برایت مینویسم وجود داشت با خودم فکر کردم که خب اشکال نداره تو همین دو صفحه مینویسم ولی کی خودکار داره .
اون شب خیلی زود تموم شد تا چشم باز کنیم افطاری و نمازشده بود و یکم حرف زدیم ساعت شش صبح بالا خر خوابیدم و ساعت دهو نیم بیدار شدم اون روز اولین روز بود یک کم واسم سخت تموم شد ...خی عادت نکرده بودم
تصمیم داشتم تو همون جا بنویسم و بعد وارد وبلاگ کنم از این اون خودکار قرض میکردم و مینوشتم
همه جا پر بود از انواع بالش پتو ملافه وساک بعضی ها با خودشون از واکمن و سیدیمن گرفته تا یکی لب تاپ آورده بود. بالا خره افطار رسید و روزه رو باز کردیم روز اول خیلی از اعمال رو نتوستم کامل متوجه و انجام بدم ولی شب دوم تازه داستان تازه شروع شد گرچه واسم خیلی زود تموم شد من محسن تصمیم گرفتیم که نماز ماه رجب رو بخوانیم اون هم این جوری بود که روز اول یک رکعت که که تو هر نوبت یک بار حمد و یس و ملک و توحید و روز های بعدی تعداد رکت هاش زیاد تر میشد هر رکعتش حدود پنجاه دقیقه واسه ما میگذشت که ایستاده زورمون قد نمیداد با این که نشسته میخوندیم ولی وقتی ت
موم میشد زانویی واسمون نمیموند.
شب حدود ساعت دو بود که دیدم بعضی ها یک گوشه جمعند دارند گریه و عزاداری میکنند اول متوجه نشدم مضوع چیه بعد خودم رو بهشون اضافه کردم یک جوونی بود که صدای واقعا عالی و مداحی عالی داشت آقا یون دورش جمع شده بودن و خانم ها هم شت پرده بودند
فکرکنم اون بهترین عزا داری بود که من توش بودم واقعا ادم رو به گریه می نداخت بغز رو میترکوند نفهمیدم چجه جوری گذشت آخرش بود که فهمیدم زیارت عاشورا میخونند این رو از ته دلم میگم واقعا جاتون خالی بود .محسن خوابش گرفته بود نزدیک های افطار بود که بیدارش کردم. اذان صبح رو همون پسره خوند ولی بعدش نمیدونم کجا رفت خودش که میگفت پارسال رو هم اونجا بوده.
بعد افطار و نماز لامپ ها رو خاموش میکردند و مجبور بودیم بخوابیم نو کمی وجود داشت که نمیشد با هاش قران و دعا خواند.میخواستم بخوابم که حسن گفت من رو هم بیدار کن من گفتم باشه یک لحضه بیدار شدم دیدم ساعت ۹ و محسن هم خوابیده من هم خوابیدم محسن بیدارم کرد ساعت ۱۱:۳۰نیم بود ولی باز حسین خواب بود. رفتیم وضو گرفتیم و مشغول شدیم اون روز روز شهادت حضرت زینب بود و از آیت الله قره باغی خواسته بودند حرف بزنه شب هم یک مراسم عزاداری داشتیم
من محسن شروع کردیم به نماز خوندن که اون روز سه رکعت میشد اولیش رو خوندیم محسن واقعا خسته بود از چشماش میشود این رو خواند گفت نیم ساعت دیگه بیدارم کن من هم قبول کردم پیش حسین و پسر خالش محمد و دوستاش یک جلسه بود و من هم رفتم تو بحثشون شرکت کنم چهل پنچ دقیقه بعد محسن رو بیدار کردم میخواست بخوابه بردمش تا وضو بگیریم و شروع کردیم به خواندن رکعت بعد نماز دو و نیم تموم شد میترسیدیم واسه افطار دیر برسم پاهامون هم درد می کرد مجبور بودیم یک چند لحضه استراحت کردیم و بعدش شروع کردیم تازه شروع کرده بودیم که گفتند بلندشید آقا چه زود تند تند نماز خوندیم محسن که از من جلو بود رو ردش کردم سفره ها رو باز کرده بودن ما هم اون وسط نماز میخواندیم نماز تمومون تموم شد تر سیدیم که افطاری به ما نرسه . محسن رفت یک نون آورد یک کم پنیرو کره و ...جورکردیم بخوری که یک هو!!!!!!!!!!!!!!!!!برق ها رفت ای چی کار کیم وای چی کار نکنیمشب هم برق ها رفته بود و همه موبایل هاشون رو روشن کرده بودند ولی حالاصبح بود البته خدا رو شکر فوری برق ها اومدند. و ماه شروع کردیم به خوردن همون نونی که با زور پیدا میشد حالا اضافی آورده بودن و به همه میدادند اون شب آخرین شب بود بعد نماز نمیخواستم بخوابم ولی محسن میگفت بخواب البته فکر نکنید که محسن فقط میخوابید بعضی وقط ها از من هم زودتر بلند میشد ولی من موقع درستی نمیخوابیدم.
بعد نماز ظهر و عصر در بارهم اعمال و مراسم ام داود مارو رانمایی کردند که ۱۰۰بار حمد۱۰۰بار اخلاص و ۱۰بار ایت الکرسی و ساعت سه برقیش رو باهم میخونیم که کلی آیه قران بود.
ساعت هفت و نیم ایه ها تموم شد و رفتیم دعاشو بخوانیم خیلی حس عجیبی بود یعنی تموم شد چه زود سه روز...من که گریم میگرفت به خصوص موقع دعا تو همو لحضه بود که حامد پسر دایم رو دیدم و گفت اومدند دنبالت من هم بلافاصله رفتم پیش مادرم و گفتم هنوز زوده نماز هم نخواندیم مارم گفت ما منتظریم
خودم رو به سرعت رسوندم انگار اصلا گرسنه نیستم دعا شروع شده بود اشک تو چشم هام حلقه زده بود و اکثرا گریه میکردند دعا تموم شد همه همدیگرو بغل و خدا حافظی کردیم
نماز رو خواندیم اون شب گفته بودند که دیگه افطاری نمیدند به جاش کیک و آبمیوه و میوه دادند نماز
که تموم شد فوری رفتم و و خودمن رو روندیم به خونه دیگه تموم شد. باز همون زندگی همیشگی و روز از نو روزی از نو........
ببخشید اگه زیاد حرف زدم ولی واسه همه شما مسلمونا لبنانیا و... دعا کردم البته اگه خدا از ما قبول کنه
البته خیلی چیز ها بود که نگفت ...
یا مهدی (عج)
سلام دوستان عزیز
اومدم بگم باز به ما سر بزنید اگه خدا بخواد تا چند روز نیستم واسه همه شما هم دعامیکنم
وبلاگم رو تنها نگذارید
برای لبنانیان صبور
جنگ جنگ استبیا تا صف دشمن شکنیم
صف این دشمن دیوانه میهن شکنیم
در افسانه ای قلعه ی شیطان بزرگ
چو علی فاتح خبیر شکن تن شکنیم
راه ما راه حسین است که با تیشه خون
همه بتهای زمین در شب روشن شکنیم
به چه اندیشه در این کشور خون آمده خصم
ما به نیروی یقین لشکر آهن شکنیم
شیشه ی عمر توای دیو لشکر آهن شکنیم
شیشه ی عمر توای دیوای دیو بدآئین زمان
ما به سر پنجه ایمان چو تهمتن شکنیم
دیگر اهریمن {من}ها نفر یبد دل {ما}
همگی ما بشویم و شبح من شکنیم
مشت ها بر دهن یاوه سرایان کوبیم
زورمندان جهان را هم گردن شکنیم
گرچه تاریخ سکوت است {نبودن اما
ما سکوت دم{بودن}ز{نبودن شکنیم}
نصر الله مردانی
۵/۱۱/۵۹
![]()
امروز میخوام یک کم از خودم بگم
همون طور که میدونید من علی پسری ۱۵ ساله هستم عکسم هم که دادم. ندادم ؟ تو پرشین گیگ اپلودش کردم اسمش مثل وبلاگم خط کشه فقط برید قسمت عکس ها عکس یکم که تو کشتی
وایستادم.
خب میگفتم.من پسری قد بلند فکر کنم ۱۸۰تایی باشم ولی لاغر شاید باور نکنید من ۵۰ کیلو هستم
که عاشق دویدن. یک کم هم کاریکاتور بلدم نه کاریکاتور چهره عاشق کار با کامپیوتر و فلش و
فوتو شاپ و یک چند تا برنامه بلدم البته نه حرفه ای!
من تابستون رو یک گیم درست و حسابی بازی نکردم نه اینکه فکر کنید خوشم نمیاد (آره یکم بدم مید)
ولی نمیتونم بازی کنم چون کامپیوتر ببخشید رایانه من نمیکشه
کلاس های جور واجور هم میرم مثل اکثر شما زبان انگلیسی و رایانه کار و فیزیک ۲ برای سال بعد!
من نه از پرس پولیس خوشم میاد نه استقلال خب تیم ملی رو هم تو جام جهانی و بعضی بازی ها نگاه میکنم زیاد اهل فوتبال نیستم !
شب ها رو هم میرم پایه رادیو !نه راه شب. نه چون به هرکی میگم فوری میگه راه شب؟
نه رایو جوان نمایش شب و یاد داشت های شبانه و حالا هم دارم یادداشت های شبانه رو رو یک کاست جمع میکنم.نمیدونم چرا؟ ولی خوشم میاد.
خیلی جالبه همیشه موقع پیاده رفتن تو پیاده رو وقتی یکی داره میاد طرفم و من میخوام بپیچم، طرف مقابل هم همون طرف که می پیچه. یک دوچرخه داشت میومد طرفم من پیچیدم اون هم پیچید .سمت راست هم یک تلفن عمومی بود که ...میلی متری رد کردیم.
دیروز سر نهار بابم گفت که اعتکاف نمیری یک لحضه تعجب ولی خوشحال شدم پارسال خیلی دوست داشتم که برم ولی نشد .خب من هم از خدامه . از پدرم پرسیدم کجاست چه جوریه بعد پدرم گفت میری حوزه تبلیغات اسلامی می پرسی و ثبت نام میکنی.
امروز بعد از این که از کلاس درومدم رفتم و پرسیدم اتفاقا یک پسری هم میخواست بیاد واسه ثبت نام می گفت که دومین باره شه خیلی تعریف کرد.همون پسره پرسید مبلغش چقدره؟
گفتد:هر چقدر دوست داری اگه نداری هیچی کار خیره
اون هم هزار تومان داد من هم بیشتر از هزار تومان نداشتم و همون رو دادم بعد هم ثبت نام کردیم و کارت هامون رو داد
فقط دعا کنید خدا منو تو خونش راه بده
خدایا میخوام بیام دلمو پاک کنم کمکم کن
واسم دعا کنید.
یا مهدی(عج)
امروز امروز شنبه
یک خبر داغ باور نمکنید میخواهید منو ببینید یعنی عکسمو
به پرشین گیگ من قسمت ایمیج
نشانیش هم اینه
این هم لوگوی ما خوبه؟
http://khatkesh.persiangig.com/best%20logo.swf
روز از پی خیال تو از خانه میروم
شب در سکوت خلوت من خانه میپایید
من مینویسم از تو واز لحظه های عمر
پایین خاطرات من امضاع نمیکنی
این شعریه که هر شب برنامه یادداشت های شبانه میگه
ساعت حول و حوش ۱۲شب رادیو جوان
یک چهار شنبه مثل همیشه
به نام خدا
امروز میخوام چهار شنبه خودم رو واستون بنویسم امیدوارم خواندنش واستون خسته کننده نباشه
صبح ساعت ۴:۳۰با زور واسه نماز بلند میشم نمیتونم چشمم هامو باز کنم آخه تاشب ساعت ۱۲بیدار بودم.نماز رو میخوانم و میرم اتاقم .اتاقم یک اتاق کوچیک ولی راحته یک تخت گذاشتیم که نصف اتاق رو مالخودش کرده.هنوز یک ۲ساعت وقت دارم فوری سرم رو میگذارم رو بالش ومیخوابم.

این هم آهنگ های matrix ماتریکس

عکس امروز:![]()
این سایت مجله سلام بچه ها سلام بچه ها است که مطالب مجله رو نوشته امیدوارم خوشتون امده باشه.
راستی الان آلبوم ماترکس رو گرفتم باحاله.
فردا هم میخوام یک مطلب با حاا شاید باحال بنویسم!!!!!!
فضیلت سوره ها
حجر
:پیامبر اسلام(ص)فرمودند:کسی که سوره هجر را تلاوت کندبه تعداد هر هجر و انصار حسنه به او اعطا خواهد شد
نحل
:پیامبر اسلام(ص)فرمودند:هر کس این سوره را بخواندخداوند گناه هایاو را در برابر نعمت هایی که او در برابر نعمت های که در جهان به او بخشیده است محاسبه نخواهد کرد.
کهف
:امام صادق(ع)فرمودند:کسی که هر شب جمعه سوره ی کهف را بخواندشهید از دنیا می رود و با شهدا برانگیخته میشود.و هر کس آیه آخر این سوره را هنگام خواب بخواند در هر ساعتی که بخواهد بیدار میشود.
مریم:
امام صادق(ع)فرمودند:هر کس به خواندناین سوره وداومت کنداز دنیا نخواهد رفت مگر اینکه خدا به بکت این سوره او را از نظر جان ومال و فرزند بی نیاز کند.
این هم عکس های امروز
![]()
این هم ماتریکس(نئو)
