سلام
انشاء الله که خوب هستید؟
واسه این هفته میخوام یک کم در باره ی داستان هیچکس اثر هان نولن که عنوان اصل داستان DANCING ON THEاست بنویسم امیدوارم قابل تحمل باشه.
داستان ابتدا از زمانی آغاز میشود که میراکل دختری 10ساله با پدر (دن)و مادر بزرگش(گی گی) زندگی میکند.در کل پیرنگ این داستان به دو هسته تقسیم میشود اول در باره ی زندگی جادویی و هیجان انگیز و احظار روح توسط گی گی ذوب شدن دن (پدر) و...دوم در باره ی زندگی میراکل که دچار افسردگی شده است.
لا به لای این داستان کلمات زیبایی نهفته شده که گاه ممکن است خواننده متوجه آن نشود داستان چند سال از زندگی میراکل را باز گو میکند. و در بعضی قسمت ها که میراکل به خاطرات خود رجوع میکند خواننده را هم به قسمت های قبلی داستان میبرد گویا که او هم چندین سال زندگی کرده است.
شخصیت پردازی و بیان احساسات و افکار بسیار خوب توصیف شده که کاملا قابل در است و گاه ما میتونانیم با میراکل هم فکر شویم.
گاه داستان دارای حوادثی خارج از واقعیت مانند :دیدن حاله ی نوری توسط میراکل و ساخت دارویی که میتوانست توجه طرف مورد نظر را نسبت به آدم عوض کند میشود که در حجم وسیع داستان قابل حل هستند.
میراکل تا جند سال با حوله ی دن (پدرش)همه جا میرود که می تواندد برای مخاطب داستان عجیب به نظر آید.
این داستان برنده ی کتاب ملی در سال 1997 بهترین کتاب ALAبراي نوجوانان و بهترين كاب سال اسكول لايبرري و... شده است.
من این کتاب رو از کتاب خونه ی مدرسه مون گرفتم .
یک کم در باره ی سیزده آبان روز دانش آموز مینویسم.
چهار شنبه رضایت نامه ها رو دادند.
شنبه ساعت ۹ سوار مینی بوس شدیم من وسینا و مجید کنار هم بودیم.مینی بوس تازه به راه افتاده بود که بچه های بانمک کلاس ما میگقتند:نگه دارید پیاده میشیم.![]()
یک کم بعد خودمون رو به راهپیمایی رسوندیم. اول هیچ شعاری نمیدادیم.من هم کلاسی دوره ی راهنماییم رو پیدا کردم. ما سه تا(سینا و -سید-مجید) باهم بودیم کم کم شعار دادنمون شروع شد تا اینکه به فلکه رسیدیم.جایی که شهرداری و...وجود داشت شهردار و یک چند نفر دیگه واسمون حرف میزدند من هم با خودم کاغذ و خود کار بردم تا از فرصت استفاده کنم و یک مصاحبه ای چیزی درست کنم.
شما راه پیمایی امسال رو نسبت به سال های قبل چه جوری میبینید:
۳نفر پارسال نبودیم
خوشم نیومد.(البته به تقلید از دبیر محترممون)
خوبه
هیچی حال نمیده.
به تو چه ربطی داره!![]()
آره یک همچین جواب هایی به من میدادند .بهتره بگم جواب سر بالا.
بعضی هاشون هم که میگفتن کاغذ واسه چی آوردی.
همین جور مشغول بودیم که صدای آهنگ اومد گوشمون رو کر کرد بعد فهمدیم دارند میخوانند البته بعد از این که تموم شد.![]()
دیگه سرتون رو به درد نمیارم.
بعد هم خسته و کوفته ساعت ۱۲اومدم مدرسه .
ولی تجربه ی میشه گقت جالبی بود.
راستی از بابت نظرهاتون ممنونم.
اکثر که با قالبم موافق بودید.خب خدا رو شکر.
ما رفتیم تا هفته ی بعد.
هفته ی بعد اگه خدا بخواد خلاصه ی کتاب هیچکس رو میذارم.
منتظر نظرهاتون هستم.
![]()
|
| |||
treefor33@yahoo.com
اين ياهو اي ديه منه.
سایت پرشین گیگ که این همه آدم فقط دنبال دعوت نامشن پیش این سایت هیچیه
خب فکر کنم منظورم رو فهمیده باشید که سایتی قراره معرفی کنم که کارش آپ لوده اون هم همه جور آپ لودی.
نکته ی جالب این وب سایت اینه که بعد از این که شما هر فایلی رو آپ کردید بلافاصله کدش رو هم میده البته شما میتونید انتخاب کنید این فایل آپ لود شده چه طور نمایش پیدا کنه.
مثلا من فایل فلش رو آپ کردم بعد گفتم که کد رو به صورت ویدئو واسم بده نه دیگه لازمه فایل آ لودشه مثل آهنگ رو تو یک کد دیگه بگذارید.
این سایت واسه کسایی خیلی مفیده که مثل من چیز زیادی از اچ-ت- ام-ال سر در نمیارن.
راستی این سایت دعوت نامه نمیخواند و حجم رایگانش ۵۰۰مگابایته.
عالیه نه؟
این هم لینکش
این هم یک عکس همین جوری!


فکر میکنید این خونه ها چندن؟![]()
![]()
خوبید.
این پست رو واسه این میگذارم تا نظرتون رو راجبه این قالب بپرسم
خوشتون میاد من که خیلی ازش خوشم اومد.
کار امیر حسین اگه میخواهید برید این نشانی پایین و شما هم قالب های دیگه رو ببینید.
البته لوگوش هست.
|
این ها رو همین جوری گذاشتم تو پست بعدی آپ لود فلش و قرار دادن تو وبلاگ بدون این که از کد مخصوصی استفاده کنید را یاد میدم.
منتظر بمانید...
خوبید؟
ماه رمضون هم تموم شد.امیدوارم تونسته باشید از این ماه خوب استفاده کنید.
این چند روزم هم که تعطیل شده.و...
یه آسمون گل های یاس و میخک
یه دریا عشق و اشتیاق و پولک
یه حس عاشقونه یک قلبه کوچک
فقط می خواد بگه بهت عیدت مبارک
آتش امید (حتما بخوانید)
تنها بازمانده ی یک کشتی شکسته به جزیره ی کوچک خالی از سکنه ای افتاد او با دلی لرزان دعا کرد. که خدا نجاتش دهد.اگر چه روز ها افق را به دنبال یاری رسانی از نظر میگذراند. کسی نمیآمد.
سر انجام خسته و از پا افتاده موفق شد از تخته پاره ها کلبه ای بسازد تا خود را از عوامل زیان بار محافظت کند و دارایی های اندکش را در آن نگه دارد.اما روزی که برای جست و جو ی غذا بیرون رفته بود به هنگام برگشتن دید که کلبه اش در حال سوختن است و دودی از آن به آسمان میرود. متاسفانه بدترین اتفاق ممکن افتاده و همه چیز از دست رفته بود
از شدت خشم و اندوه در جا خشکش زد و فریاد زد:خدایا چطور راضی شدی با من چنین کاری کنی
صبح روز بعد با صدای بوق کشتی ای که به ساحل نزدیک میشد از خواب پرید.
کشتی ای آمده بود تا نجاتش دهد. مرد خسته از جات دهند گانش پرسید:
شما ها از کجا فهمیدید من در این جا هستم؟
آنها جواب دادند ما متوجه علائمی که با دود میدادی شدیم
وقتی که اوضاع خراب میشود نا امید شدن آسان است ولی ما نباید دلمان را ببازیم چون حتی در میان درد و رنج دست خدا در کار زندگیمان است.
پس به یاد داشته باش دفعه ی دیگر اگر کلبه ات سوخت و خاکستر شد ممکن است دود های برخاسته از آن علائمی باشد که عظمت و بزرگی خدا را به کمک میخواند.