تبليغاتX
‎ اللهم اجعل محياي محيا ، محمد و ال محمد و مماتي ممات محمد وال محمد کوچه ی بارانی

قرار اول
تموم شد ... ماه رمضان امسال هم تموم شد خدا را شکر که لایق بودیم که مهمون خدا باشیم. فقط خدا کنه مهمون های خوبی بود باشیم. برای شما هم  دعا کرد.

چقدر پیام کوتاه واسه این سریال های ماه رمضان ساختن از این الیاس بگیر تا حاج آقا فتوحی و الا غیر من واقعا به ایرانی بودن خودم افتخار میکنم که چنین مردم طنز پرداز و مردم خوش ذوق که این پیامک ها را برای هم دیگه میفرستن.


راستی عید سعید فطر هم مبارک .

اما چیزی که تو این روز ها ذهن خیلی از مردم را به خودش جمع کرده سریال های ماه رمضان و اینکه ببنیم آخرش چی میشه راست یا دروغ میتوانه واقعیت داشته باشه یا نه .
اول اغما که فکر کنم پاش را فراتر از حد واقعیت گذاشت و گاهی به جایی میرسید که من حوصلم نمیشد برم نگاه کنم و وسطش میرفتم.
میوه ممنونه فیلمی که کلی استرس ایجاد کرد و اعتراض مردم را هم در آورد و برقیش را نمیگم.
یک وجب خاک که فیلم طنز با درون مایه آموزشی و اینکه  پول بهتر است یا ایمان.
شکرانه. درسته امسال شبکه استانی ما هم پخش کرد ولی نتوانستم نگاه کنم و بابا چه خبره بچه برو درست را بخوان.

جشن تسنیم 2 هم که سر جاش بود و تا چند روز دیگه هم برندگانش را اعلام میکنن .

قرار آخر :

عید فطر امسال هم اودم  و عیدی بگیریم از کسی که خوبه و همه آرزو های خوب مال اونه
بعد از نماز همدیگر را دعا کنیم.

یا علی

|+|نوشته شده توسط بی چتر و بارانی|موضوع: |

سلام حال و احوالتون چه طوره ؟

اومدم بنویسم که اگه ومدید همون پست قبلی را نبینید حرف زیاده ولی گفتن سخته.

شب قدر هم تموم شد نمیدونم چقدر تونستم ازش استفاده کنم ولی میترسم که بخشیده نشده از این ماه بیرون بیام.

یا علی

                    سبحانک یا لا الله الا انت الغوث الغوث غلصنا من نار یا رب

|+|نوشته شده توسط بی چتر و بارانی|موضوع: |

بعدا اعلام میشه

قرار اول

سلام

 

حال و احوالتون چه طوره؟ خوش میگذره .این مدرسه ها هم باز شد و اکثرمنو سرمون شلوغه و نیتوانیم مثل قبل وبلاگ را به روز کنیم ولی باز خدا را شکر میتوانیم مدرسه بریم.

روز اول مدرسه ها بود قرار بود تو این ماه ساعت هشت و نیم  بریم سر کلاس ها .دقیق نمی دانستیم ساعت چند باید بریم خیابان هم که به شدت دچار ترافیک زدگی شده بود.
رفتیم مدرسه, ساعت هشت نیم  نشده بودز معلوم شد که دير کردم وهمه تو صف وایستاده بودند تو همون جا ریز ریز سلام و احوال پرسی میکردیم. بعد از اینکه کلی حرف زدند  و موارد انظباتی را به ما یاد اور شدند( که واقعا دسشون درد نکنه نیست تابستونباود یادمون رفته بود) و گفتن که نباید گوشی بیارید مدرسه و ناخن هاتون را کوتاه کنید و شب ها زود بخوابید رفتیم  سر کلاس .
از برنامه درس هایی که قرار بود  اول باشیم  خبر داشته فقط نمیدونستم اول کدوم میاد.
زنگ اول گذشت و در ده دقیقه زنگ تنفس توانستم با دوستای دیگه هم یک سلام واحوال پرسی بکنیم گرچه اکثرشون را تو تابستان تو کلاس هایه رنگارنگ و  خوشمزه ملاقات فرموده بوده بودیم. ولی بازم دلمون برای هم دیگه تنگیده بود.

ساعت های آخر بود .معلمممون اودم تاریخ داشتیم. ولی کتاب هامون را هنوز ندادن.خسته بودیم و گرسنه و منتظر بودیم  تموم بشه و بریم خانه .من و یاسین کنار هم نشسته بودیم و کلی هم با هم حرف زدیم و بعد از نواختن زنگ مدرسه رفتیم خانه.

و ممنون از انتقاد ها و نظر هاتون چشم من خیلی وقته دنبال یک قالب قشنگ میگردم باید تغیراتی را هم بدم وچند تا کار دیگه ...

موفق باشید.

 

قرار أخر:

ماه رمضون هم اومد و تا چشم باز کنیم نصفش گذشت واقعا این سه ماه چقدر برکت داشت چقدر ماه های عزیزی بودند


ما را هم دعا کنید به خصوص تو شب های روشن منظورم شب های قدر

 

موفق باشید

یا علی

 

|+|نوشته شده توسط بی چتر و بارانی|موضوع: |