بسم الله الرحمن الریحم
سلام من برگشتم. سه روز خانه خدا مهمان بودم نمیدانم میتوانم اسم خودم را معتکف بگذارم یا نه؟ نمیدانم چقدر توانستم استفاده کنم ؟سه روز برای یک سال گناه !
امسال همسایه مان (توجید ) را هم خدا دعوت کرده بود.اولین بارش بود دو سه سالی هم از من کوچکتر است.وارد مصلا شدیم و همان دنبال جای سال قبل بودم .به طور غریزی دنبال دوستانم میگشتم و با هر قدم خاطره ها گرد و غبار هایشان از میان میرفت و تازه میشند همان طور که میرفتیم پسری را دیدم کنار دیوار در حال خواندن روزنامه و یک سررسید کنار دستش.دقیقا همان صحنه ای که از سال قبل در ذهن داشتم با شوق به طرفش رفتم و سلام دادم، من را دید و شناخت همدیگر را در آغوش گرفتیم چهره ام گل انداخته بود. و گرم صحبت شدیم و خاطرات سال قبل را تند تند مرور میکردیم..
اسمش رضا بود روز های آخر سال قبل با هم آشنا شده بودیم و بعد از آن دیگر ارتباطی با او نداشتیم حتی می ترسیدم قیافه اش را فراموش کرده باشم.
امسال نه علی ، نه مهدی ، نه محسن، و نه حسن ،هیچ کدام نیامده بودند .تنهایی خاصی وجود داشت و خوشحال بودم که حداقل کنار توحید و رضا بودم.
کمی بعد دنبال افشین گشتم .پسر طلبه ای که یک بار هم ندیدم لباس طلبگی بپوشد شاید اگر او را ببینید هرگز باور نکنید که دوره طلبگی را تمام کرده. با او هم سال قبل آشنا شده بودم و کمی از طریق پیامک ارتباط داشتم یک بار هم تلفنی با او حرف زدم ولی چون بعد از اعتکاف شماره اش را از یکی از دوستان م گرفته بودم دقیق من را به خاطر نداشت.
بعد آماده نماز شب اول شدیم دورکعت؛ سوره حمد،یاسین،ملک و توحید که در هر نوبت باید میخواندیم.همان طور که سال های قبل هم اشاره کردم شب دوم این نماز با همین خصوصیات چهار رکعت و شب سوم شش رکعت میشد.
شب اول را تا نماز صبح بیدار بودیم. سحری خوردیم و بعد از نماز و دعای ماه رجب و دعای عهد ساعت 5 خوابیدم. واقعا چشمانم سنگینی می کرد.رضا گفت: هنگام نماز صبح فرشته ها به زمین می آیند و مریض ها فقط آن موقع میتوانند بخوابند .من وقتی مریض بودم معنی این حرف را فهمیدم.
نمی خواهم زیاد خسته تان بکنم حرف های زیادی برای گفتن دارم فقط این حرف را هم گویم و بعد زحمت را کم میکنم برای همه تان دعا و نماز خواندم به خصوص دو رکعت برای تمام وبلاگرها .
امسال اعتکاف یک مزه خاصی داشت شب آخر پنج شنبه بود و شب دعای کمیل برگذار شد چیزی که همیشه آرزوی آن را داشتم.روز آخر هم جمعه و نماز جمعه .در دعای ام داوود توصیه شد نماز ظهر و عصر را قشنگ به جا بیاورید ، چه چیز قشنگ تر از این؟
و بعد اشک هایی که موقع رفتن جاری میشد...
خدایا این اعتکاف را اعتکاف آخر ما قرار مده
آمین یا رب العالمین
بسم الله الرحمن الرحیم
لحظه ی دیدار نزدیک است
سلام.هر چیزی که چند بار تکرار بشه طبعتا تکراری میشه ولی تکراری به معنای کهنگی نیست.تکرار باعث نظم میشود.تکرار باعث انس میشود.همانند نماز که تکراری است و هر روز باید خوانده شود ولی هر چه بیشتر میخوانیم بیشتر باعث آدم شدن ما میشود.
چندمین با است؟ تا به حال دوبار شرکت کردم. حس خوبی داشتم عجیب بود امسال ثبت نامم خیلی راحت تر از سال قبل انجام شد.خیلی سریع اسم و شماره تلفنم را نوشتن و کارتم را تحویل دادند کارت امسال رنگش زرد است. کارت سال قبل سفید بود و همان جمله قشنگ پارسالی روی کارت بود:اعتکاف انس یا معشوق است و تاریخ 26تا28 مکان مصلای امام خمینی ارومیه
تشکر کردم و بیرون آمدم و در دل خدا را شکر میکردم.
میترسم اعتکاف سال های قبل تمام شده بود و دیگر هیچ وقت بر نمیگردند نمیدانم چقدر فیض برده بودم ولی امسال وضعم خیلی بدتر از سال قبل است کلی گناه دارم ولی دوست ندارم هیچ کدامشان را با خودم آنجا ببرم.
دوست دارم پاک بروم پاک بمانم و پاک برگردم و همیشه پاک باشم .
سه روز فرصت خوبی است تا چیز هایی را فراموش کنم از بعضی افراد و بعضی کار هایم فاصله بگیرم. دعاها و آرزو های قشنگ بکنم امیدوار بشوم و دوبار تصمیم زندگی را از نو بگیرم.
سه روز، روزه لازم دارم تا بتوانم کمی به بدنم اجازه بدهم که راحت باشد.کمی بی حال باشم تا حال گناه کردن نداشته باشم.شاید چشمانم هم باز شدند و افراد خوب را دیدند و باعث شد دلم به حالشان غبطه بخورد.
دلم پر میزند.تعدادی از دوستانم را که در آنجا آشنا شدیم و دیگر نتوانستم ببینم شان انشاء الله که امسال هم شرکت کرده باشند.
ولادت امام علی(ع) را هم اولا به امام زمان (عج) بعد به تمام پدر ها و بعد به همه ی عاشقان آن حضرت.
عجب انسانی باید باشد در رجب به دنیا می آید .اولین روز ایام البیض و در شب قدر شهید میشود.
خدا کند این دل کوچک من بتواند عاشق و شیفته ی ملایم علی(ع) شود.
خدای عزوجل فرمود:در کاری که انجام آن تنها به دست من است مردد نشدم مانند تردیدی که در مرگ بنده
ای مومنم دارم.هر آینه من لقاء او را دوست دارم و او مردن را ناگوار دارد.پس آن را از او میگردانم و او را مرا میخواند پاسخش میدهم. از درخواست میکند به او میبخشم و اگر در دنیا نباشد جز یکی از بندگان مومنم با وی از تمام خلقم بی نیازم و برای او از ایمانش انسی قرار دهم ک به سوی کسی وحشت نگیرد.
خدای تعالی فرمود: به من ایمان ندارد هر که کلام مرا به خواست خود تفسیر کند و مرا نشناخته است هر که مرا همانند خلقم پندارد و به دین من نباشد هر که در احکام دینم قیاس به کار برد.
خداوند تعالی فرمود: ای احمد بر تو باد خاموشی زیرا آباد ترین مجلس دل های شایستگان خاموش است.به راستی ویران ترین مجلس دل های سخنگویان است به آنچه آن ها را سود نمی دهد.
اول از همه حلول ماه رجب را تبریک میگم و امیدوارم تو این ماه مشمول رحت خدا بشیم و...
کم کم من هم از بلاگفا کوچ کردم و رفتم پارسی بلاگ اول یک کم کار کردن با هاش سخته ولی جالب تر از بلاگفا است حالا من نمیدونم چرا بلاگفا برترین سایت شد؟
خب ولش کن این جا هم میام و به روز میکنم ولی بیشتر میرم اون ور و تصمیم دارم یاداشت ها و دل نوشته ام را اونجا بگذارم خوشحال میشم بهم سر بزنید.
راستی قالب چه طوره من هم گیر داده بودم به قالب سیاه ...دل آدم می گرفت.
این هم آدرسش یادداشت های شبانه
من قبلاگ یک تعداد آهنگ خودم آماده میکردم ولی خب کیفیت زیاد جالبی نداشت
اما این تیتراژ سریال ۳*۴ کیفیتش خوبه و حجم فوق العاده کم داره
-----.:3dar4.WMA:.-----
حجم:308 KB
فرمت wma
مشکل حل شد.
اگه مشکلی در تبدیل این فرمت به mp3 داشتید اطلاع بدید و یک روش خیلی ساده بهتون یاد بدم.
برای گوش دادن در کامپیوتر هیچ مشکلی ندارید.
مقدمه :در پست قبلی گفتم احتمالا چند تا وبلاگ جدید بزنم ولی حالا پیشیمونم(همون پشیمونم) و به جای اینکه بیام وبلاگ دارن شان را ادامه بدم از آرشیو کمک میگیرم ودرموضوع (معرفی) کتاب چند تا پست اضافه میکنم.
وقت داشتن وبلاگ که روزانه آپ کنم را هم ندارم خودتون که شاهدید بهتون کم سر میزنیم .شما خودتون ببخشید...
اما مطلب این پست...
دستیار یک شبح
از بچگی با واژه های عجیب و غریب آشنا شدیم مثل لولو خرخره جادوگر شبح و چند تا ازین چیز ها کتابی که میخوام معرفی کنم یک مجموعه ۱۲ جلدی به نام سرزمین اشباح نوشته دارن شان یا درن شان Darrenshanاست. مجموعه صفحه های هر جلد از این کتاب زیاد نیست و در مقایسه با هری پاتر خیلی هم کم است مثلا به طور میانگین هر جلد ۲۰۰ صفحه میشود .این داستان برای نوجوانان چاپ شده ولی درون مایه ی آن زیاد برای نوجوان ۱۲ یا ۱۳ ساله جالب نیست داستان بسیار خشن است و در عین حال مهربان و لطیف.برخی از طرف داران این مجموعه با طرف دارن هری پاتر مشترک هستند .و شاید با یک دیگر مقایسه هم نماییند جی کی رولینگ خاق هری پاتر شخصیت دارن شان (شخصیت خود داستان ) را گویا برادر هری پاتر نیز معرفی کرده است .خب با این حساب اگر کسی از هری پاتر بدش بیایید حتی نزدیک دارن شان هم نمیشود .در صورتی که پیرنگ داستان ها کاملا به هم مغایرت دارد
در مورد جلد اول این مجموعه در این پست چیز هایی مینویسم که امیدوارم خوشتان بیایید.
جلد اول سیرک عجایب
نویسنده خواسته است داستانش با همه داستان ها فرق کند و در مقدمه کتاب چنین مینویسد :...اما چون قصه ی من با بقیه قصه ها فرق دراد از جای دیگری شروع میشود از دستشویی مدرسه.
در اول داستان ما با چهار همکلاسی آشنا میشویم اول خود دارن شان بعد استیو لئونارد یا همان استیو لئوپارت و آلن موریس و تامی جونز .
آلن تبلیغات سیرک عجایب را به دوستانش نشان میدهند و تصمیم میگیرند که چهار نفرشان به این سیرک بروند یک سیرک عجایب
همراه با:سیو سیرسا دو قلو های بهم چسبیده
پسر ماری مرد گرگی گرتای دندان سگی لارتن کرپسلی و عنکبوت بازیگرش خانم اکتا الکساندر ریبز استخوانی زن ریشدار.هانس دست و پا رامو دوشکم چاق ترین مرددنیا
ولی داستان به گونه ای طراحی شده که فقط شخصیت داستان که تمام داستان از زبان وی گفته میشود یعنی دارن شان (که هم نام خود نویسنده نیز هست) و استیو لئوپارت.
مراسم اجرا میشود ماجرا های مختلفی اتفاق میافتد لارتن کرپسلی یک شبح است و استیو با دیدن وی تصمیماتی میگیرد او چیز هایی از اشباح میداند و میداند هر شبح میتواند دستیاری برای خود داشته باشد دارن گفتگوی استیو و لارت کرپسلی را به طور یواشکی میبیند .استیو نمیتواند شبح شود چون خون شروری دارد .دار یکه میخورد.دارن عاشق عنکبوت است و تصمیم به دزدیدن عنکبوت میکند و کلی ماجرای دیگر که اگر باز ادامه بدهم داستا لو میرود ...
داستان بسیار زیبا توصیف شده است دارن به جای استیو یک شبح میشود : ...(لارت کرپسلی)ناخن های دست راستش را به نوک انگشتان دست چپش کشید و برعکس...گفت دست هایت را بده ببینم...ناخن هایش را به نوک انگشت های من کشید به هر ده تا...او هر ده انگشتش را روی انگت های من گذاشت زخم به زخم چند ثانیه نوک انگشت هایم بی خس شد.فوران و جهش ناراحت کننده ای در نوک انگشت هایم حس کردم و فهمیدم خون من از انگشت های دست چپم وارد بدن او میشود و خون او از نوک انگشت های دست راستش وارد بدن من میشود...
اشباح ویژگی هایی دارن که آن ها را از انسان بالاتر میبرد سرعت بالا در کار ها به خصوص دویدن معروف به پرواز نامرئی که با چشم قابل دین نمیشوند.قدرت بدنی فوق العاه بالا قدرت شنوایی و دیدن بالا مانند صدا از پشت دیوار و بسیار رسا.ارتباط ذهنی و ارسال پیام ولی این موجودات موجودات شب هستند و در برابر خورشید نابود میشند.اشباح خون آشام هستند و برای زنده مان باید خون بمکند با مکیدن خون افراد بخشی از خاطرات آنان را نیز زنده نگه میدارند .ترشح گاز برای بیهوش کردن و قدرت ازبین برندگی زخم با آب دهان
د
در این مجموعه داستان به خداوند نیز اشاراتی میشود به زندگی بعد از مرگ و کمک گرفتن دارن از خداوند ولی دین خواصی که از طرف خداوند باشد وجود ندارد تنها آدابو رسوامات قدیمی بین اشباح. و این که اگر خوب باشی به بهشت که آن طرف ستاره ها است میروی و اگر بد باشی تا ابد در این دنیا میمانی و عذاب میکشی.
مطالب بسیار زیاد است که در پست های بعدی انشا الله به آن اشاره میکنم.