تبليغاتX
‎ اللهم اجعل محياي محيا ، محمد و ال محمد و مماتي ممات محمد وال محمد کوچه ی بارانی

روزه كودكان

دنیای كودكان دنیایی سراسر رمز و راز است . آنان چون دانش كافی ندارند ، برای دریافت پیرامون خود به تخیل  یا اندیشه هایی برخاسته از رویا دست می یازند و به پدیده ها از دریچه بهت و حیرت، و گاه شیفتگی و جذبه می نگرند . از این روست كه دنیای كودكان بی آلایش و پاك است . آنان یكپارچه از آرزوهای پاك و بلندپروازانه ساخته شده اند ،در دنیای كودكان شاید بی اغراق بزرگترین آرزو ، بزرگ شدن باشد. كودكان همواره در آرزوی بزرگ شدن و بالیدن هستند و برای نیل به این مقصود از والدین و اطرافیان بزرگسال خود تقلید می كنند. از زمانی كه كودكی نوپا پا در كفش پدر ، مادر  یا بستگان خود می كند، از آن زمان كه دختر بچه ای كوچك چادر  یا روسری به سر می كند  یا پسر بچه ای در آینه پشت لبان خود را به امید دیدن تار مویی می كاود، همه و همه بزرگترین آرزوی كودكانه كودكان را می نمایاند . كودكان، كودكی خود را با یك آرزو سپری می كنند و آن بزرگ بودن و به شیوه بزرگسالان رفتاركردن است. گاه فعل و عملی در نظر كودكان یك كار بزرگ و پرجذبه است و گاه كار دیگری در نظر آنها كوچك و بی اهمیت .

 روزه داشتن یكی از اعمال بزرگسالان است كه برای كودكان جاذبه بیشمار دارد. كودك حال روحانی والدین خود را به هنگام افطار كه لب باز نمی كنند تا دعایی را زیر لب زمزمه كنند، می بیند و بدان با دقت می نگرد . زمزمه های دعای سحر را در خواب و بیدار شبانه می شنود . همه اینها برای او راز بزرگی را در خود دارد و به تخیل و آمال كودك مجال جولان می دهد و برای آنكه سهمی از این بزرگی را نصیب خود سازد به اصرار از والدین خود می خواهد تا او را نیز در این كار مشاركت دهند.

در فرهنگ ما برای پاسخگویی به این نیاز و آرزوی كودكان روزه های  «كله گنجشكی»  یا روزه «پیوندی»  معمول و متداول است و داستان یا  داستان هایی مرتبط با آن به ذهن رویا پرداز كودكان پاسخ می دهد . در این نوع روزه ، والدین كودك را راضی می كنند  كه از سحر تا اذان ظهر روزه بدارد و با اذان ظهر افطار كرده و دوباره تا اذان مغرب از خوردن و آشامیدن دست بشوید، بدین ترتیب روزه كودك، دو پاره می شود و والدین كودك با این داستان كه در آخر ماه رمضان استادی پینه دوز، یا ملائك آسمان، روزه های دو پاره را به هم دوخته و از آن یك روزه كامل می سازند، او را راضی و خشنود می كنند. و این خود نشان از آن دارد كه گذشتگان ما كه فرهنگ و آداب و رسوم ما به جای مانده از آنان است، به درستی و علی رغم كم دانشی خود، ضمیر خیال پرداز و بدون مرز كودكانه را می شناخته اند .

همین مردم عامی ساده دل نیز برای آنكه كودك از نخستین روزه خود خاطره خوشی به همراه داشته باشد در پایان هر روز و یا در روز عید فطر هدیه ای برای وی در نظر می گرفتند كه كاملاً با استطاعت خانواده هماهنگ بود . اگر خانواده كودك كشاورز یا دامدار بود، گوشه ای از باغ یا زمین كشاورزی، یا بره و گوسفندی را به وی هدیه می دادند كه كودك آن را مزد روزه خود تلقی می كرد و كلیه عواید حاصل از آن هدیه نیز به او تعلق داشت و والدین در این زمینه كاملاً استقلال كودك را به رسمیت می شناختند. این رسم در میان خانواده های شهرنشین با برآوردن یكی از نیازمندی های كودك همراه بود. به هر روی والدین در این تجربه كودك را به دادن هدیه ای دلشاد و خرسند می كردند .

این روزها با حجم بسیار اطلاعاتی كه رسانه ها و صدا و سیما در زمینه تربیت كودكان، یا روان شناسی  آنان در اختیار مردم می گذارند، بر كسی پوشیده نیست كه تشویق از اهمیتی به سزا در تربیت كودك برخوردار است. تشویق نه تنها دركودكان، كه حتی در بزرگسالان و جوامع نیز می تواند برانگیزاننده رفتاری درست و اصولی، یا  بر حذردارنده از فعلی نادرست و غیراصولی باشد . تشویق بر جوهره وجود آدمی -كه همواره مطلوب بودن را دوست می دارد و می پسندد - استوار است .گفتن  «آفرین»   یا حتی نگاهی از سر تحسین، می تواند در فاعل بزرگترین حق شناسی ها را ایجاد كند، و هر چه فاعل معصوم تر و پاك نهادتر، تشویق در او كاری تر و كارسازتر. كودكی را همگان سنین شكل گیری شخصیت آدمی می دانند گاه حتی برخی از روان شناسان چنان در این زمینه پیش می روند كه شخصیت كودك 5 ساله را آیینه تمام نمای بزرگسالی وی می دانند . به هر روی اگر این نظر را اندكی  اغراق آمیز بدانیم با این حالنمی توانیم منكر تأثیر كودكی بر رفتار بزرگسالی افراد باشیم.

والدین به دفعات برای نهادینه كردن رفتاری در كودك خود دست به تشویق می گشایند یا با خرید هدایایی انجام عملی را ازسوی وی تضمین می كنند . درآموزه های دینی ما نیز به دفعات بر تشویق كودكان به ویژه در امور دینی تأكید شده است .برای تشویق و ترغیب كودك یا نوجوان به انجام فرایض دینی، بهترین راه  دادن هدایا یا انجام اعمالی است كه مورد توجه اوست . " اگر می خواهید اشتیاق به انجام كاری را در كودك خود ایجاد كنید، كاری كنید كه كه آن كار از نظر او تجربه ای موفق و لذت بخش باشد " تحسین و تشویق یكی از راه های ایجاد احساس لذت بخش در كودك است. در حین انجام فرایض دینی وقتی كودك یا نوجوان درانجام این اعمال احساس خوشایندی نسبت به خود داشته باشد در عمل به فرایض دینی ثابت قدم و استوار خواهد شد .

ماه رمضان آغاز شده است و بی شك شماری از دختران و پسران در این سال به تكلیف رسیده اند و روزه گرفتن برآنها واجب شده است . مادران و پدران نیز در عین اینكه نگران سلامت جسمانی فرزند خود هستند ، در تلاشند با تمهیداتی سلامت روحانی و ایمانی او را نیز فراهم آورند. والدین عزیز می توانند با ابتكار عمل، روزه داری را برای كودك یا نوجوان خود تجربه ای خوشایند كنند . به عنوان مثال برای روز عید فطر او هدیه ای شایسته در نظر بگیرند . برای افطار، كودك یا نوجوان را به اماكن مورد علاقه او ببرند . درانجام فرایض به هیچ وجه راه خشونت و شدت عمل نپیمایند بلكه همواره ملایمت ، نرمش و محبت را پیشه سازند . به هنگام سحر كودك را با نوازش از خواب بیدار كنند ، غذاهای مورد علاقه وی را آماده كنند و كارهایی دیگر كه مطمئناً والدین عزیز با ذكاوت و تیزهوشی بدانها دست خواهند یافت .

البته در عین انجام كارهای تشویق آمیز، در نظر داشته باشند كه انجام فرایض دینی آنگاه ارزشمند است كه از روی آگاهی كامل و ایمان قلبی انجام گیرد . و بدین منظور با تهیه كتب و منابعی كه فلسفه روزه را به زبان ساده توضیح داده است بر معرفت دینی كودك و نوجوان خود بیافزایند.

 

|+|نوشته شده توسط |موضوع: |

سلام

 

ماه رمضان داره نزدیک میشه اگه قشنگ ترین جمله یا تعریفی در این باره بخواهید بگید چی میگید؟

 

 

التماس دعا

|+|نوشته شده توسط بی چتر و بارانی|موضوع: |

مردی با خود زمزمه کرد: خدایا با من حرف بزن

یه سار شروع به خواندن کرد اما مرد نشنید 

فریاد براورد خدایا با من حرف بزن......آذرخش در سمان غرید اما مرد اعتنایی نکرد

مرد به اطراف خود نگاه کرد و گفت:پس تو کجایی؟؟؟؟ بگذار تو را ببینم....... ستاره ای درخشید اما مرد ندید

مرد فریاد کشید"خدایا یک معجزه به من نشان بده"......کودکی متولد شد و اما مرد باز توجهی نکرد

مرد در نهایت یاس فریاد زد: خدایا خودت را به من نشان بده و بگذار تو را ببینم.........از تو خواهش میکنم... پروانه ای روی دست مرد نشست و او پروانه را پراند و به راهش ادامه داد... 

ما خدا راگم میکنیم.........در حالی که او در کنار نفسهای ما جریان دارد......

خدا اغلب در شادیهای ما سهیم نیست......تا به حال چند بار خوشی هایت راآرام و بی بهانه به او گفته ای؟؟

تا به حال به او گفته ای که چه قدر خوشبختی؟؟؟؟؟ که چه قدر همه چیز خوب است؟؟؟؟ که چه خوب که او هست ؟؟؟

خدا همراه همیشگیه سختی ها و خستگی های ماست

زمانی که خسته و درمانده به طرفش میرویم ،خیال میکنیم تنها زمانی که به خواسته ی خود برسیم او ما را دیده و حس کرده

اما .......... گاهی بی پاسخ گذاشتن برخی از خواسته های ما نشانگر لطف بی اندازه ی او به ماست

خورشید را باور دارم حتی اگر  نتابد

به عشق ایمان دارم حتی اگر آن را حس نکنم

به خدا ایمان دارم حتی اگر سکوت کرده باشد..

(دیوار نوشته ای مربوط به ویرانه های جنگ جهانی)

  

 

 

تا خدا هست جایی برای نا امیدی نیست

|+|نوشته شده توسط |موضوع: |

عرفان(فقط خدا)

بسم الله الرحمن الرحيم

 

درحيرتم كه چه نويسم.روي سخنم با كيست با خفته است يا با بيدار؟اگر با خفته است خفته خفته را كي كند بيدارواگربا بيدار است بيدار در كارخودبيدار است.        

دائما طاهر باشيد وبه حال خويشتن ناظر باشيد ودر عيوب ديگران ساتر باشيد با همه مهربان باشيد خدا شناس باشيد در هر لباس كه باشيد.

عجب صبري خدا دارد

عجب صبري خدا دارد

عجب صبري خدا دارد

اگر من جاي او بودم که اول ظلم را مي ديدم از مخلوق بي وجدان، جهان را با 

 همه زيبايي و زشتي به روي يکديگر ويرانه

مي کردم.

اگر من جاي او بودم که مي ديدم يکي عريان

و لرزان،ديگري پوشيده از صد

جامه رنگين زمين و آسمان را واژگون مستانه

مي کردم.

اگر من جاي او بودم براي خاطر تنها يکي مجنون

 صحرا گرد بي سامان هزاران

ليلي ناز آفرين را کوه به کوه آواره و ديوانه

مي کردم.

اگر من جاي او بودم به گرد شمع سوزان دل

عشاق سر گردان سراپاي وجود

بيوفا معشوق را پروانه مي کردم.

عجب صبري خدا دارد

|+|نوشته شده توسط |موضوع: |

گفتگو با خدا

گفتگو با خدا

خواب ديدم در خواب با خدا گفتگويي داشتم

خدا گفت:پس مي خواهي با من گفتگو كني ؟

گفتم:اگر وقت داشته باشيد

خدا لبخند زد و گفت:زمان من ابدي است...

چه سوالي در ذهنت از من داري؟

چه چيز بيش از همه شما را در مورد انسان متعجب مي كند؟

خدا پاسخ داد...

اينكه آنها از بودن در دوران كودكي ملول مي شوند،عجله دارند كه زودتر بزرگ شوند،و بعد حسرت دوران كودكي را ميخورند.

اينكه سلامت شان را صرف به دست آوردن پول مي كنند...

وبعد پول شان را خرج بدست آوردن سلامتي شان مي كنند.

اينكه با نگراني نسبت به آينده، زمان حال فراموش شان ميشود

آنچنان كه ديگر نه در آينده زندگي مي كنند و نه در حال.

اينكه چنان زندگي مي كنند كه گويي هرگز نخواهند مرد،و چنان مي ميرند كه گويي هرگز زنده نبوده اند.

خداوند دست هاي مرا در دست گرفت و مدتي هر دو ساكت مانديم.

بعد پرسيدم...

بعنوان خالق انسانها،مي خواهيد آنها چه درس هايي از زندگي  ياد بگيرند؟

خدا با لبخند پاسخ داد

ياد بگيرند كه نمي توان ديگران را مجبور به دوست داشتن خود كرد،اما مي توان محبوب ديگران شد.

ياد بگيرند كه خوب نيست خود را با ديگران مقايسه كنند.

با بخشيدن،بخشش ياد بگيرند.

ياد بگيرند كه ظرف چند ثانيه مي توانند زخمي عميق در دل كساني ايجاد كنند كه دوستشان دارند،و سالها وقت لازم خواهد بود تا آن زخم التيام يابد.

ياد بگيرند ثروتمند كسي نيست كه دارايي بيشتري دارد،بلكه كسي است كه نياز كمتري دارد.

ياد بگيرند كساني هستند كه آنها را عميقا دوست دارند،اما بلد نيستند احساس شان را ابراز كنند يا نشان بدهند.

ياد بگيرند مي شود دو نفر به يك موضوع واحد نگاه كنند آن را متفاوت ببينند.

ياد بگيرند هميشه كافي نيست كه شخص ديگري ببخشند،بلكه خودشان را هم بايد ببخشند. 

خاضعانه گفتم:از اينكه وقت تان را به من داديد متشكرم.آيا چيزي ديگري هست كه دوست داريد آفريدگانتان بدانند؟

خداوند لبخند زد وگفت...

فقط بدانند كه من اينجايم

"هميشه"

|+|نوشته شده توسط |موضوع: |

راه ديگري بجز هدر دادن نفسهاي ملالت بار به چشم نميخورد....

زندگي بوي عادت كهنه دوران بچگيم را با خودش به همراه ميكشد،

همچنان كه به عادت كردن عادت كرده ام،

دنبال راهي براي ترك اين عادت،چندين و چند ساله ميگردم.....

|+|نوشته شده توسط |موضوع: |



گفتگو با شیطان

 

امروز ظهر شیطان را دیدم. نشسته بر بساط صبحانه و آرام لقمه برمیداشت. گفتم: ظهر شده، هنوز بساط کار خود را پهن نکرده ای؟ بنی   آدم نصف روز خود را بی تو گذرانده اند ...

شیطان گفت: خود را بازنشسته کرده ام. پیش از موعد!

گفتم: به راه عدل و انصاف بازگشته ای یا سنگ بندگی خدا به سینه می زنی؟

گفت: من دیگر آن شیطان توانای سابق نیستم. دیدم انسانها،

آنچه را من شبانه به ده ها وسوسه پنهانی انجام میدادم،

روزانه به صدها دسیسه آشکارا انجام میدهند. اینان را به شیطان چه نیاز است؟...

شیطان در حالی که بساط خود را برمیچید تا در کناری آرام بخوابد، زیر لب گفت:

آن روز که خداوند گفت بر آدم و نسل او سجده کن، نمیدانستم که نسل او در زشتی و دروغ و خیانت، تا کجا میتواند فرا رود، و گرنه در برابر آدم به سجده می رفتم و میگفتم که: همانا تو. پدر شیاطینی...

                                         

                                                                                                                                                                    

|+|نوشته شده توسط |موضوع: |

عیدتان مبارک
بسم الله الرحمن الرحیم

چه عید عجیبی است قبول داری؟عیدی که کمتر کسی خودش را برای آن آماده کرده اند.گرچه به ظاهر همه مان خوشحالیم که روز بزرگی است اما اگر واقعا وشحال بودیم صاحب عید هم خودش را به ما نشان میداد.
چه عیدی است!چه میلادی است.با تلخی انتظارش باز شیرین است.باز دلمان خوش است که کمی به یادایشان می افتیم.حداقل در خوشی هایمان نامش را هم صدا میکنیم.
چه عیدی است چه شیرین.عیدی مان را بگیریم.کمی دل تکانی بکنیم.کمی...من چه میگویم؟لطفا یکی بیایید این حرف هارا بلند بر من بخواند.من میخواهم آدم بشوم.میخواهم آزاد بشوم و دل شاد.
با زجر کشیدن مخالفم.به هیچ وجه نباید هم نشینش شد.اما گاهی چنان گرفتارش میشویم که نمیتوانیم از آن فرار کنیم.گاه در مرداب زجر دست و پا میزنیم.زجر از کجا میآید را نمیدانم ولی دلیلش خودمان هستیم.هر چه خوبی به شما میرسد از نزد مناست و هر چه بدی از نزد خودتان.این آیه برایم خیلی جالب بود.ما چه کار هاکه با خودمان نمی کنیم.اما مرز خوبی ها و بدی ها کجاست؟ چه کسی میداند. آیا واقعا خوبی ها و بدی هارا درست شناخته است؟

نجوا کردن با تو چگونه است؟فراموشم شده لطفا باز به یادم آور.

کویر گونه هایم رابااشک هایی که برای تو ریخته میشود پر از عشق فرما.

برایمان دعا می کنی می دانم یادمان بیانداز که ما نیز فرج تو را بخوهایم چون فرومدی... درستی یادم نیست ولی فرمودی فرج من را بخواهید تا فرج خودتان گشایش یابد.

ای کاش فقط یک روز سر عهدی که با تو می بندم بمان.

آن لحظه ای که خواهی آمد کی است؟مهم نیست چون تو همیشه هستی کنارمان می آیی و مدام از احوال  ما با خبری ولی ما تو را کی خواهیم شناخت؟
کمک کن که خودمان را خوب بشناسیم چون تو مدام کنار ما هستی.

از چه دیگر بگویم؟ از تو یا از دوری تو؟نه از دوری من با تو ...از دلی که فراموشش شده دلتنگ دوری باشد.

کاش قبل از رفتن ای خوب من تو را بشناسم یا بشناسیم.

 

خدایا ظهورش را سریع تر بفرما

خدایا بنما برای من آن پیشانی نورانی را

خدایا مرا از یاران ایشان قرار بده

خدایا او را یاری بفرما

 

آمین یا رب العالمین

|+|نوشته شده توسط بی چتر و بارانی|موضوع: یادداشت|

زیبایی

بسمه تعالی

کسی که از زیبایی چیز متوجه نشود به آن حسادت میکند.وقتی به زیبایی های دیگران رشک میبریم، این به معنای نشانخت آن است.اگر کسی زیبایی را درک کند چنان مدهوش آن میشود که دیگر چیزی دیگر توجه ش را جلب نمیکند.اگر نتوانستیم زیبایی بسازیم به زیبایی های دنیاییمان نگاه کنیم و با آن آشنا شویم وقتی خوب کنارش بودیم ما هم باز تاب زیبایی اش را انعکاس خواهیم کرد.اگر دلی خالص داشته باشیم آن را از درون خود عبور خواهیم داد.این نور زیبایی خدا هیچ وقت سایه ندارد.

تا وقتی زیبا شناسی راتمرین نکنیم چه اهمیتی دارد که چیزی زیبا بسازیم.اگر زیبا شناسی نباشد ساخته ی زیبای ما، توجه چه کسی را جلب می کند؟ حسادت را نشناختن ها و عجله میسازد.زیبایی فطری است ولی فراموش شدنی.شیطان هم تمام فکر و ذکرش این است که با زشتی های به ظاهر زیبا ما رافریب دهد.

 زیبایی

 

 

غنچه با دلی گرفته گفت:

زندگی،

لبخند زنده بستن است

گوشه ای درون خود نشستن ست.

گل به خنده گفت:

زندگی شکفتن است

با زبان سبز راز گفتن ست

تو چه فکر میکنی؟

راستی کدام یک درست گفته اند؟

من که فکر میکنم

گل به راز زندگی اشاره کرده است

هر چه باشد او گل است

گل یکی دو پیرهن

بیشتر زغنچه پاره کرده است.

 

قیصرامین پور

کتاب به قول پرستو ها

|+|نوشته شده توسط بی چتر و بارانی|موضوع: یادداشت|