بسمه تعالی
اعتراف
همین یک صفحه کافی است تا اعتراف کنم.چه اعتباری به اعتراف نویسنده هست؟شاید این حرف ها یک تخیل است یا یک تصور یا یک تفکر؟به هر حال نویسنده است که مدام در حال اعتراف است.حرف های درون خود را ،یا نه هر چه که از ذهنش می گذرد را به اختیار باز گو میکند.
چه کسی میداند در اذهان چه میگذرد؟چند نفر حاضر است آن ها را باز گو کند؟چند نفر بلد است تا آ ها را آن چنان که باید و شاید ازذهن خارج کند.هر شخص در ذهنش دنیایی دارد.در این دنیای خاکی چقدر دنیا های آبکی وجود دارد!
وقتی در نوشته ام از قسمتی خوشم می آمد و آن را به استادم می دادم و انتظار استقبال از سوی او راهم داشتم عکس قضیه اتفاق می افتاد1.چقدر از تفکرات فقط به درد ذهن خودمان میخورد یا حتی نمیخورد.
آیا نویسنده آدم بادل و جرعتی است که این قدر راحت اعتراف میکند؟یا آدمی کوته اندیش و ساده؟ و آیا نویسنده واقعا چه چیز هایی را اعتراف میکند؟آیا او همه اش دروغ می گوید؟به همه دروغ میگوید؟مهم نیست که باور شود یا نه،مهم این است که که دروغ جالبی و جذابی بگوید که بعضی ها خوششان بیاید.
دروغ چیست؟کم گفتن؟ نگفتن؟چیزی راکه باید گفت ونگفتن؟این نوشته ها مگر دروغ است؟این اعترافات ذهن من است میگویم تا خوانده شود.تا باور شود تا باور شوم.حالا خودتان هر چه دلتان می خواهد بگویید...
پ ن :تابستان سال قبل بخشی از نوشته هایم را به استادم در کلاس نویسندگی میدادم