<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>کوچه ی بارانی</title>
<link>http://khatkesh.blogfa.com/</link>
<description>من هستم                       تو هستی</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Wed, 11 Nov 2009 16:26:11 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title></title>
<link>http://khatkesh.blogfa.com/post-310.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;بسمه تعالی&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;سلام&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;یک مدت گذشت یک اتفاق های تازه، یک زندگی تازه .یک تنهایی یا یک شلوغه تازه.یک تکرار دوست داشتنی.یک خلوت دیگر با خودم.یک تفکر، یک لحظه اندیشیدن برای تمام آینده .و من با چشمانی گریان در خیابان. و من در شب ها دیگر بی ستاره آخر شب های اینجا سرد است وابری نمی دانم چرا هنوز برف نمی آید. یادش بخیر حسرت باران در گرمای تابستان.یادش بخیر آن روز بارانی و دیدن یارانی بارانی و من با چتر بودم ...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;من باید تصمیم بگیرم چقدر سخت است.باید حرف بزنم ولی واژه ندارم من می خواهم ببینم اما چشم های بی امان زمانه نمی گذارد.و من سرگردان در خاطرات غرق شده ام.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;شب بود و من در پارک شهر خوی ،آخر دلم گرفته بود .چه پارک خلوتی بود و من تنها در زیر نور چراغ کنار تاب ها و سر سره ها .روی صندلی رنگ پریده و سرد نشستم و به یاد غربت آقایم نوشتم.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 11 Nov 2009 16:26:11 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=khatkesh&amp;postid=310</comments>
<dc:creator>khatkesh</dc:creator>
<guid>http://khatkesh.blogfa.com/post-310.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://khatkesh.blogfa.com/post-309.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;بسمه تعالي&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;دارد باران مي بارد.شب است و كوچه ها باراني شب هاي سرد پاييزي.دارد باران ميبارد و من گوشه اي نشسته و چشم تر مي كنم. و به يادت به شيشه بخار گرفته نقشي از محبت ميشكم.چراغ هااينجا خاموش است و در كور سوي دنيا به دنبال رويايي تازه ميگردم.نور مي آيد لحظه اي بيش نيست ولي اين نور مرا گمراه تر ميكند.&lt;BR&gt;شب است و باراني راستي دراين هواي باراني گربه سياه كوچه مان كجا دارد برود؟نكند سقف كفتر ها سوراخ باشد؟نكند گنجشكك شب را باز گرسنه به سر ببرد؟شب است و باران ميبارد همه كاغذ ها خيس ميشوند و چتر هاي مغرور جلوي باران سينه سپر ميكنند.&lt;BR&gt;شب است و باراني من زير باران بودم.هوا، هواي تازه است. و من با حال تكراري سراغ ماه ميگردم در هواي ابري.ستاره ها در پشت ابر ها ميگريند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;من بوي باران را دوست دارم بوي گريه بوي توبه بوي زنده كردن زمينه مرده و خدايي كه در اين نزديكي است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 383px; HEIGHT: 312px&quot; height=422 alt=باراني hspace=0 src=&quot;http://pixfa.net/Upload/Baran/1/Pixfa.net_Baran_2.jpg&quot; width=534 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 03 Nov 2009 15:47:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=khatkesh&amp;postid=309</comments>
<dc:creator>khatkesh</dc:creator>
<guid>http://khatkesh.blogfa.com/post-309.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://khatkesh.blogfa.com/post-308.aspx</link>
<description>&lt;FONT size=2&gt;
&lt;P align=right&gt;بسمه تعالی&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;پسر بالای ساختمان ایستاده بود و می خواست پرواز کند ولی هنوز بلد نبود.می ترسید که بپرد یا نه؟اگر میپرید و نمی توانست پرواز کند می مرد از طرفی تنها یک قدم با اوج فاصله داشت.چشم هایش را بست و فرشته ای را صدا زد.فرشته کنارش آمد.پسر سوال پرسید آیا بپرم؟ کسی هست که دست مرا بگیر ؟&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;فرشته لبخندی زد و گفت:جواب سوال ها را از دلت بپرس.&lt;BR&gt;پسر آنقدر تشویش داشت ک نمی توانست آرام باشد پس از فرشته کمک خواست تا برایش استخاره بگیرد.&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Sat, 31 Oct 2009 10:03:48 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=khatkesh&amp;postid=308</comments>
<dc:creator>khatkesh</dc:creator>
<guid>http://khatkesh.blogfa.com/post-308.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://khatkesh.blogfa.com/post-307.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;بسمه تعالي&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;درخت كه با برگهاي بهارياش همه را شاد ميكرد حالا با زردي نقاشي تازه اي كشيده است.پاييز يعني برگ،باد و سوز و سرما يعني شب هاي بلند و روز هاي زيبا.پاييز يعني مرگ زيبارقص روح برگ ها در شب هاي يلدا.صداي خش خش شاخه هاي لرزان از سرما.&lt;BR&gt;مرگ زيباي بهاري كه زمستان و برف ميشود پيله اي براي پرواز و رهايي. زمستان يعني ناله سر دادن هاي تنهايي فصل عاشقي و دلدادگي.قدم زدن روي چمن هاي سر كه شب ها مي خوابند بي لالايي.پچ پچ برگ ها روي شاخه هاي درختان، وداع آخر هم حدايي.پاييز يعني مرگ دسته جمعي برگ ها...&lt;BR&gt;پاييز يعني كوچه هاي باراني پشت شيشه بخار ،اشك و درد هاي تكراري.&lt;BR&gt;پاييز يعني هم بازي شدن و كوچه هاي تنهايي.بازي باد با برگ زرد باراني .برگ هاي تنهايه خياباني.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;باد مي آيد،پاييز ميايد سرما و باران &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;                                    لبخند گرم تو هنوز بهاري است&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;روز هشتم&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; پنج شنبه تل فيلمياز شبكه سه پخش شد كه بعد از چند سال  شاهد بازي فرزاد حسني بوديم.در كل داستان جالب بود و گوشه اي از اتفاق هايي كه مدام در زندگي ما مي افتد و ما از زنجيره اي كه آن اتفاق را به ما مي رسد و ما بي خبر از كنارش ميگذريم را نشان داد.&lt;BR&gt;اصولا بنده به شخصه با اين جور فيلم ها مخالفم مگر اينكه واقعيت داشته باشه .البته اين فيلم بر اساس خاطره اي از امير حسين مدرس ساخته شده بود.ولي اگه يك داستان تخيلي بود واقعا اين سوال در ذهن من ايجاد ميشود كه چرا بايد به جاي شخصي ديگر تصميم بگيريم و خودمان هم حاجت بدهيم.مثلا فيلم هايي كه مانند : شخصي گرفتاري دارد و اخر سر از طريق عرفاني حاجت روا ميشود كم نداريم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ادامه مطلب هم داریم فقط رمز میخواد رمزش اینه:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;یک عدد سه رقمی یا بهتر بگم دو چوب و یک سنگ.حالا هر کی فهمید یا علی&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 30 Oct 2009 10:34:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=khatkesh&amp;postid=307</comments>
<dc:creator>khatkesh</dc:creator>
<guid>http://khatkesh.blogfa.com/post-307.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://khatkesh.blogfa.com/post-306.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;شهیدی که بر خاک خفت&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;سر انگشت در خون خود میزد و می نوشت&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;دو سه حرف بر سنگ:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;به امید پیروزی واقعی &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;نه در جنگ،&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;که بر جنگ!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://khatkesh.persiangig.com/aks new/aminpor.JPG&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;الان یکی دو سالی میشه که دیگه بدون قیصر امین پوریم.مگه قبلا که کنارمون بود چقدر قدرش را دونستیم؟چقدر شناختیم؟ناراحتم که درست بعد از فوتش شناختم و علاقه مندش شدم و خوشحالم که حداقل ،اگه نتونستم زیاد بشناسم حداقل خیلی دوسش دارم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;همه چیز به خاطر 2-3 نمره اضافی برای درس ادبیات سال سوم دبیرستان شروعشد و من شروع کردم به نوشتن یک مقاله نمره بگیر .اونجا بود که وقعا به ایشنون علاقه مند شدم.&lt;/P&gt;
&lt;DIV&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;
&lt;HR&gt;
 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;واقعا چقدر ذوق زده شدن!همه دارن میگم هشت هشت هشت ولادت امام هشتم.اونقدر این عدد را شنیدیم که اگه بگن بدون فکر یک عدد بگو فقط میگیم هشت.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;به هر حال ولادت امام رضا سلطان خراسان و ایران را تبریک می گم.خیلی دوسشون داریم .آقامونه دوسش دارم در خونشو در بزنم.&lt;/P&gt;
&lt;DIV&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;مشهد و حرم یک ویژگی داره اون هم اینه که آدم همیشه دلش براش تنگ میشه.آخ قربون کرم آقا برم.&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;  
&lt;HR&gt;

&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اما...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;این میگه فراموش کن اون میگه فراموش کن.عقلم میگه خب میشه فراموش کرد ولی انصاف نیست دلم میگه امکان نداره فراموشی را فراموش کن.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;حافظ هم گفت:من ترک می و ساغر نمی کنم /// صد بار توبه شکستم و دیگر نمیکنم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خدا هم گفت تا وقتی اجازه ندادن وارد خونه نشو این برای تو بهتره.البته اگه چیزی داخل خونه داشتی اشکالی نداره که وارد بشی.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;  
&lt;HR&gt;

&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;یک قفس ساختم.یک قفس شیشه ای.حالم خوب نیست تا وقتی که ازش خبری بهم نرسه.وقتی خبر میاد اونقدر پر انرژی می شم که میخوام داد بکشم.برنامه گل برگ هم که ماشا الله حاج آقا دهنوی هم حرفاش آدم را سر ذوق  میاره (البته اگه برای من بگه)&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;
&lt;HR&gt;

&lt;P&gt;&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;و جنگ خون ها آغاز شد...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;دیشب شروع شد جنگ خون ها چند روزی بود که این جمله تو ذهنم بود و دیشب شروع کردم.یک بچه ی عجیب به دنیا میاد .بقیه اش بمونه بعدا.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;
&lt;HR&gt;

&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;آها تو این زمونه که همه دارن سریال  هایی همچو لاست و فرار از زندادن و 24 و.. نگا می کنن من نشستم سریال مریم مقدس میبینم.انصافا سریال محشریه.منم حساس فقط گریه ام می گیریه.&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;  
&lt;HR&gt;

&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;از خودم بدم میاد که یکی را نارحت می کنم و نمی تونم دلداریش بدم.آخه قسم خوردم.اگه عهدم را بشکنم چه طور ثابت کنم که سر حرف هام خواهم بود؟این هم یک آزمایش صبر برای منه.صبر میکنم تا اجازه بدن وارد خانه بشم. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 29 Oct 2009 11:36:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=khatkesh&amp;postid=306</comments>
<dc:creator>khatkesh</dc:creator>
<guid>http://khatkesh.blogfa.com/post-306.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>فصل بارانی</title>
<link>http://khatkesh.blogfa.com/post-305.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;بسمه تعالي&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اينجا فصلي تازه است.براي من زندگي تكرار فصل هاي كهنه است.تك تك آن ها را دوست دارم.من اهل بهار و شكوفه ام.اهل پاييز و ترانه ام.اهل زمزمه هاي كوچه عاشقانه ام.اهل سفيد و زرد اهل باران و رعد و برق.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اينجا فصلي براي حرف هاي نگفته است سخني نو براي آشنا هاي ديروز است.شب و مهتاب و ستاره هميشه هست.هواي سرد پاييز و بهاري ندارد.شب هاي آرام و خوشه هاي شب و شب تاب جاودانه است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;IMG alt=&quot;کوچه بارانی&quot; hspace=0 src=&quot;http://avayemoj.com/wp-content/uploads/2008/04/2003_st_giles_rain.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;من تنها نيستم تو كنارم بمان.تو تنها نيستي صداي قلبت آشنا نيست؟&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 28 Oct 2009 16:12:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=khatkesh&amp;postid=305</comments>
<dc:creator>khatkesh</dc:creator>
<guid>http://khatkesh.blogfa.com/post-305.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>گنج نام توست</title>
<link>http://khatkesh.blogfa.com/post-304.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;بسمه تعالی&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;به کوه بزرگی رسید.غاری را پیدا کرد که سنگی بزرگ جلویش را گرفته بود.باید اسم رزمز را می گفت تا دیوار کنار برود اما اسم رمز چه بود؟یادش آمد مسافری به اوگفته بود:نام خودت نامتمام رمز هاست.پس او باید نام خودش راصدامیزد تا به گنج برسد.این کار به نظرش ابلهانه بود که کنار سنگی بایستد و نام خودش رافریاد بزند.برای توجیه کارش لبخند زورکی زد و گفت مگر بچه شدهای؟و از آنجا رفت.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ساعت 20:22 سه شنبه.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; وبلاگ کیمیاگر هم تاسیس شد.mosafervaman.blogfa.com&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 27 Oct 2009 17:07:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=khatkesh&amp;postid=304</comments>
<dc:creator>khatkesh</dc:creator>
<guid>http://khatkesh.blogfa.com/post-304.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://khatkesh.blogfa.com/post-303.aspx</link>
<description>نرو...&lt;BR&gt;تو هم مثل من نمیتونی دووم بیاری نرو&lt;BR&gt;تو هم مثل من تو غصه کم میاری نرو&lt;BR&gt;آه نرو .... نرو ....&lt;BR&gt;نرو&lt;BR&gt;تو هم می پوسی میمیری&lt;BR&gt;بی من نرو &lt;BR&gt;تو هم طاعون غم میگیری&lt;BR&gt;ای من نرو آه نرو نرو&lt;BR&gt;نرو نرو &lt;BR&gt;تو که میدونی من بی تو&lt;BR&gt;تو بی من یعنی حسرت&lt;BR&gt;تو که میدونی بی جواب می مونه&lt;BR&gt;عشق و عادت&lt;BR&gt;تو که میدونی کم مبشم&lt;BR&gt;تو که میدونی کم مبشم&lt;BR&gt;تو که میدونی هم آغوش غم میشی&lt;BR&gt;نرو آه نرو&lt;BR&gt;</description>
<pubDate>Tue, 27 Oct 2009 09:45:54 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=khatkesh&amp;postid=303</comments>
<dc:creator>khatkesh</dc:creator>
<guid>http://khatkesh.blogfa.com/post-303.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://khatkesh.blogfa.com/post-301.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;بسمه تعالی&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;914&lt;/B&gt;من حرف آخرو زدم متاسفم&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;-217اسم نویسنده چی بود آخه؟کاش خودم میرفتم ولی نمیشه.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;B&gt;914&lt;/B&gt;از این کار ناراحتم ولی مجبورم&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;-&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;914&lt;/B&gt;به هر حال من حرفم را زدم از این به بعد شاید ما ه ممثل خانواده شما باید رفتار کنیم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;-217از دستم کلافه شدید؟یک پسر که مزاحم نسیم شده و آسایش را گرفته؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;914&lt;/B&gt;نه&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;914&lt;/B&gt;برات دعا می کنم.اون نظر هم پاک شده.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;217هر چی دوستدارید راجع به من بگید اینکه پر رو ام و بی ادب.وای خدای کمک&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;914&lt;/B&gt;خیلی اوضاع بدیه از خدا کمک بخواه.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;914&lt;/B&gt;نمی دونم&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;217من هیچی ندارم که بگم.اگه حرفتوندرست باشه دیگه نباید باشم.تقصیر منه&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;914&lt;/B&gt;پس دردسر ها را تموم کن.!خوهش می کنم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;217خیلی شرمنده ام .یک حق الناس تا آخر عمر رو گردنمه.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 27 Oct 2009 06:27:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=khatkesh&amp;postid=301</comments>
<dc:creator>khatkesh</dc:creator>
<guid>http://khatkesh.blogfa.com/post-301.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://khatkesh.blogfa.com/post-300.aspx</link>
<description>بسمه تعالی 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;این خوابگاه هم عجب عالمی داره.شب ساعت نه ونیم اکثرا دانشجو یان مملکت نشستن و دارن سریال دلنوازان را نگاه میکنن.بعد از تموم شدند هم درجه حرارت میزنه بالا و بعضی ها از اتاق میان بیرون یا برعکس در کمال آرامش تیتراژ را گوش میدن. آهنگ های آخر فیلم هم که جای موسیقی های رپ و چی چی مانکن را گرفته. وقتی جوون ها اینقدر به موسیقی علاقه دارن چرا صدا و سیما کم کاری میکنه.همین یک آهنگ چقدر طرف دار داره؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;من که قبلنا زیاد اهل سریال دیدن نبودم حتی سریال &lt;STRONG&gt;نرگش&lt;/STRONG&gt; را هم درست درمون نگاه نکردم ولی حالا می بینم نه این دلنوازان جالب ساخته شده.فیلم نامه قوی داستان که ما با ماجرا های تلخ و شیرین مواجه هستیم مثل مشکلات یلدا و بهزاد و شیرین زبونی های رامین با روشنک و داستان معمایی اتبک باعث شده داستان جذابیت زیادی داشته باشه.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آما...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG height=251 alt=&quot;دلم تنگه&quot; hspace=0 src=&quot;http://modir.files.wordpress.com/2007/06/windowslivewriterb222037d1bf6-a1c2internet-image-32510.jpg&quot; width=334 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بحث&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شب بحث شد.سر اینکه آیا جوان ها به مسائل شرعی توجه دارن یا نه؟یا اینکه شما چقدر خدا را تو زندگیتون حس  می کنید و یادش میکنید.بحث نیم ساعت طول کشید حدودا ۱۰ نفری تو محیط بین اتاق ها نشسته بودیم و از من سوال و از اون ها نظر های عجیب غریب.شب دیر وقت بود و تقریبا ۲۲۰ دقیق بامداد تموم شد ولی جواب ها بعضی هاشون خیلی چرت بود.مثلا کار به جایی رسید که نظر می دادن قرآن تحریف شده.جهنم هم زیاد چیز جدی نیست و سوالاتی درباره مراجع و... ولی در کل:دانشجو جماعت دلش پره و مدام میخواد حرفش را بزنه ولی واقعا بار علمی مان کمه.این گفتگو را با گوشی ضبط کردم حجمش ۲ مگه زیاد نیست اگه شد  یا خواستید برات آپ لود کنم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;این روز ها یاد یکی از هنر جو هایی که تو کلاس نویسندگی متوجه شدم نوشته هاش غم گینه و دلش شکسته کلی اصرار کردیم( )که بابا دست بردار.راستش اون موقع خودم خیلی خوشحال بودم و پر از انرژی نمیدونم حرفامون چقدر تاثیر داشت ولی واقعا ما باهاش دردل نکردیم.شاید به اون خاطر بود که نوشته هاش بهتر از بقیه بود.  -۱&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یک اتفاق عجیبی هم که افتاد اینه که:جمعه تونستم رادیو جوان را با گوشی بگیرم ولی شنبه نشد و حالم گرفته باز بدون منطقه اختصاصی.دلم می خواست بگم که یکی برام ضبط کنه.&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;و همین دیگه ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آهان هفت شنبه جدید هم زیاد حال نمیده دیگه از فرزاد حسنی مثل سابق خشوم نمیاد.یادش بخیر یک زمانی کلی عکسش را جمع می کردم و از اسم بلوتوث تا تصویر زمینه موبایلم عکسش بود.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;حرفی دیگه باقی نیست(هست کلی حرف دارم ولی خب دیگه)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; وقتتون قشنگ&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i12.tinypic.com/43e6adw.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۱ =پ.ن(البته بعضی ها از این حرف ناراحت نشن)&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 26 Oct 2009 11:43:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=khatkesh&amp;postid=300</comments>
<dc:creator>khatkesh</dc:creator>
<guid>http://khatkesh.blogfa.com/post-300.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
